‏نمایش پست‌ها با برچسب روانشناسی رشد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روانشناسی رشد. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

اسرار ناشناخته ی مغز بشر

سال گذشته یکی از تکالیفی که در درس روانشناسی رشد به من محول شد، در مورد رشد و تکامل مغز بود. برای آن تکلیف زحمت زیادی کشیدم حتی بیش از آنچه که استاد مورد انتظارش بود و تنها انگیزه ام هم علاقه ای بود که به اسرار ناشناخته ی مغز داشتم. پس از اینکه یک ماه تمام روی تکلیفم کار کردم به اینجا رسیدم که شناخت مغز یعنی شناخت کل هستی. امشب پیامی ازدوستی بسیار گرامی دریافت کردم که برایم بسیار جالب بود و مرا دوباره به حرفم برگرداند که شناخت مغز یعنی شناخت هستی. تصمیم گرفتم آن را در اینجا برای شما بیاورم و اما آن پیام:

يك جراح استخوان مي گويد: به نظر من يك سري اعمال و حركات وجود دارد كه مغز انسان قادر به انجام آن نيست و يا اينكه براي آن ها برنامه ريزي نشده است. تست زير اين نكته را ثابت ‌مي كند. تست زير نمونه‌ یی از حركاتي است كه با انجام آن مغز درگير و گيج مي شود. حتي اگر بارها و بارها اين عمل را انجام دهيد، مغز با سردرگمي زياد همان نتيجه را نشان خواهد داد و‌ هيچ تغييري بوجود نخواهد آمد. يعني شما نمي توانيد، با سعي و تمرين مداوم پاي تان را با هوش كنيد. چرا كه مغز شما از قبل برنامه ريزي شده است.
اين تست بسيار هيجان انگيز تنها چند ثانيه طول مي‌كشد. باور كردني نيست، ولي كاملا صحت دارد. همين حالا آن را امتحان كنيد:

1. در حاليكه مقابل مانيتورتان نشستيد (هر جاي ديگر مانند؛ صندلي، مبل...) پاي راستتان را كمي بالا آوريد و در جهت عقربه‌هاي ساعت بچرخانيد.
2. در همين حال با دست راست شماره 6 را در هوا بنويسيد. مسير چرخش پاي شما تغيير كرد نه؟!! يعني پاي شما خلاف عقربه‌هاي ساعت شروع به چرخيدن كرد. درسته؟!!!

هنوز دانشمندان علتي براي اين عكس العمل مغز پيدا نكرده‌اند.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۸, شنبه

رسش مغز

رسش مغز قبل از تولد
به گامت بارور شده توسط اسپرم تخمک مي گويند. تخمک وقتي که به رحم مادر مي چسبد داراي دو لايه است. لايه بيروني و لايه دروني. لايه بيروني تخمک به سه لايه ديگر تقسيم مي شود. 1- مزودرم. 2- اندودرم. 3- اکتودرم.
سيستم عصبي از لايه اکتودرم به وجود مي آيد
.

مراحل رشد قبل از تولد

  1. مرحله زيگوت (باروري تا سه هفته): هنوز سيستم عصبي شکل نگرفته .
  2. مرحله رويان (سه تا هشت هفته): رشد سريع دستگاه عصبي آغاز توليد سلولهاي عصبي، عدم وجود فعاليت حرکتي يا عصبي .
  3. مرحله جنين (هشت ماهگي تا تولد): رشد سريع دستگاه عصبي، تکميل تعداد سلولهاي عصبي و سپس رشد آنها، وجود حرکات باز تابي که تابع نخاع شوکي و ساقه مغز است .
مراحل رشد قبل از تولد با نگاهي دقيق تر
  1. 2-8هفتگي (روياني): مغز ونخاع شوکي ابتدايي نمايان مي شوند.
  2. نيمه دوم ماه اول: همزما ن با پيدايش 3 لايه سلولي (مزودرم، اندودرم، و اکتودرم) دستگاه عصبي تشکيل مي شود (ازلايه اکتودرم). اکتودرم براي ايجاد مجراي عصبي تا مي شود که نخاع شوکي و مغز از آن بوجود مي آيد.
  3. 9-12هفتگي: افزايش سريع در اندازه بدن، دستگاه عصبي، اندامها وعضلات سازمان يافته و متصل مي شوند (تواناييهاي رفتاري جديد، لگد زدن، انگشت مکيدن، دهان باز کردن و تمرين تنفس).
  4. 13-24هفتگي: تعداد نورونها مغز کامل شده است.
  5. 25-38هفتگي: رشد سريع مغز باعث مي شود که تواناييهاي حسي و رفتاري گسترش يابند.
  6. دوره جنيني(ماه سوم): اندامها عضلات ودستگاه عصبي شروع به سازمان يافتن و متصل شدن مي کنند (جنين لگد مي زند دستهايش را خم مي کند ومشت مي کند، انگشتان پاهايش را خم مي کند دهانش را باز و بسته مي کند و حتي شستش را مي مکد.
  7. دوره ی سه ماهه سوم : مقطع زماني که جنين مي تواند زنده بماند. اگر نوزاد بين ماه 7-8 متولد شود معمولا به کمک تنفسي نياز دارد گرچه مرکز تنفسي مغز جا افتاده است کيسه هاي ريز هوا در ششها براي مبادله دي اکسيد کربن با اکسيژن هنوز آماده نيستند.
نکته:
به نظر تانر پس از هفتمين ماه زندگي هيچ ياخته عصبي تشکيل نمي شود اما سلولها و فيبر ها ي عصبي بزرگ تر مي شوند و ظاهرا آنها به گونه اي متفاوت تغيير مي يابند
.
در سن 3ماهگي زندگي درون رحمي قشر بندي مخ صورت گرفته و ظاهرا همان است که در بزرگسالي ديده مي شود. از آن پس سسيتوپلاسم سلولها افزايش مي يابد.


رسش مغز در کودکی

نوباوگي ونو پايي(تولد تا2 سالگي)

هنگام تولد مغز از هر ساختار ديگر جسماني به اندازه بزرگسالي آن نزديکتر است. مغز در هنگام تولد 30%وزن آن در بزگسالي است. ترتيب رشد مناطق مغزي با ترتيب ظاهر شدن تواناييها گوناگون در کودکان در حال رشد مطابقت دارد. مثلا رشد سيناپسي در قشر شنوايي و بينايي از 3-4 ماهگي (پس از تولد) تا پايان سال اول زندگي روي مي دهد يعني دوره اي که ادراک بينايي و شنوايي به نحو چشمگيري رشد مي کند.بعد از تولد نورونها شبکه اي پيچيده اتصالات سيناپسي را تشکيل مي دهند.ازبين مناطقي که مسئول حرکت بدن هستند نورونهايي که سرو دستها راکنترل مي کنند قبل از نورونها يي که تنه و پاها را کنترل مي کنند اتصالات خود را تشکيل مي دهند.يکي از آخرين مناطق قشر مخ که رشد مي کند و ميلين دار مي شود قطعه هاي پيشاني است که مسئوليت تفکرخصوصا هشياري، بازداري تکانه ها و تنظيم رفتار ازطريق برنامه ريزي را برعهده دارد.

جريا ن تمايز و تفکيک سلولهاي عصبي که شامل بزرگ شدن سلولهاي عصبي، شکل گيري ارتباط هر نورون با نورون ديگر و آغاز به عمل است، پس از تولد شروع مي شود و احتمالا تا سنين بزرگسالي ادامه مي يابد. بخشي از اين جريان بدون تاثير محرک هاي بيروني است اما غالبا تجارب فرد در انتخاب، نگهداري و قوت بخشيدن به ارتباطات خاص ميان نورون ها نقش مهمي را ايفا مي کند.

جانبي شدن وانعطاف پذيري قشر مخ :
هنگام تولد نيم کره ها جانبي شدن را آغاز کرده اند. اغلب نوزادان وقتي به صداهاي گفتاري گوش مي کنند در نيکره چپ فعاليت امواج الکتريکي بيشتري نشان مي دهند در مقابل نيمکره راست به صداهاي غير گفتاري و محرکهايي مثل مايع ترش مزه بيشتر واکنش نشان مي دهد. جانبي شدن در 8-10 سالگي کامل مي شود. مغز جانبي شده قطعا انطباقي است. جانبي شدن مغز در مقاسيه بازماني که هر دو طرف قشر مخ دقيقا وظايف يکسان انجام مي دادند تنوع بسيار بيشتر استعداها راممکن مي سازد.

در سال اول تراکم سيناپسي افزايش مي يابد ولي در 10 ماهگي متوقف مي شود و از يک سالگي تا پايان عمر کاهش مي يابد. اين بدان معناست که مهارتهاي دانشي که کودکان خرد سال مي آموزند غالبا همراه است با گسترش و تقويت بر خي سيناپسها و محدود شدن برخي ديگر نه اضافه شدن سيناپس جديد.

رسش طبيعي زمينه لازم را براي بروز کنشهاي روان شناختي فراهم مي کند ولي شرايط تحريک کننده محيطي براي پيشرفت و ادامه آن لازم است.

هر توانايي (حرکتي، کلامي، شناختي و...) مربوط به مراکز خاصي از مغز مي شود و تا آن مراکز مغزي رشد نکرده اند، آن توانايي بروز پيدا نمي کند و آموزش هم فايده اي ندارد.

عملکرد هاي انسان محصول تعامل پيچيده سخت افزار زيستي مغز و نظام عصبي و ساير اندامها و مجموعه وسيع و گوناگوني از وقايع خارجي است که ذهن و بدن آدمي را به خود مشغول مي دارد.


جهشهاي رشد مغز و دورههاي حساس رشد:

دوره هاي حساس براي مغز زماني است که تشکيل سيناپسها به اوج خود رسيده اند و آماده اند تا از محيط محرکاتي را دريافت کنند و محروميت حسي بر رشد مغز تاثير سوء فراواني دارد. چندين جهش در قطعه پيشاني که به تدريج به ساير نقاط مغز گسترش مي يابد در سال اول زندگي يافت مي شود.

3- 4 ماهگي: به صورت ارادي کودک به سوي اشيا دست دراز مي کند.

حدود 8 ماهگي: سينه خيز رفتن و جستجو براي اشيا پنهان را آغاز مي کند.

حدود 12 ماهگي راه مي روند و رفتار جستجوگرانه پيشرفته تري نشان مي دهند.

1/5 -2 سالگي: زبا ن شکوفا مي شود.

جهشهاي ديگر در 9-12-15-18سالگي بروز مي کند و بيان گر پيدايي و اصلاح تفکر انتزاعي است. توليد انبوه سيناپسها مي تواند علت جهشهاي رشد مغز در 2 سال اول زندگي باشد. رشد شبکه هاي عصبي و پيچيده و کارامد تر به علت کاهش سيناپسي، ميلين دار شدن و اتصالات دورتر بين قطعه هاي پيشاني و ساير مناطق مغزي مي تواند ساير جهش هاي مغزي را توجيه کند. البته محققين معتقدند آنچه به رشد مغز کودک در هر يک از اين دوره هاي حساس رشد کمک مي کند تجربه است.

بازتابها
بازتابها منظم ترين الگوهاي رفتاري نوزاد هستند. اغلب بازتابهاي نوزاد در 6 ماه اول نا پديد مي شوند. محققين معتقدند علت آن اين است که با رشد مغز کنترل ارادي بر رفتار به تدريج افزايش مي يابد.
بازتاب جستجوي سر پستان
.
بازتاب مورو
.
بازتاب شنا.

بازتاب بابينسکي
.
بازتاب داروين
.
بازتاب راه رفتن
.
بازتاب ته پا
.

اوايل کودکي 2-6 سالگي:

مغز از 70%به90%وزن خود در بزرگسالي افزايش مي یابد. با ادامه ميلنه دار شدن و کاهش سيناپسي، کودکان در انواع مهارتها نظير هماهنگي جسماني، ادراک، توجه، حافظه، زبان، تفکر منطقي و تخيل پيشرفت مي کنند.

نيمکره ها: نيمکره ها با سرعت متفاوتي رشد مي کنند. نيم کره چپ در اغلب کودکان بين 3-6 سالگي جهش رشدي چشمگيري دارد و بعد وضعيت ثابتي به خود مي گيرد (مهارتهاي زبان که معمولا در نيمکره چب جاي دارند در اوايل کودکي با سرعت چشمگيري رشد مي کنند). در مقابل نيمکره راست در اوايل و اواسط به کندي رشد مي کند و در 8-10 سالگي جهش کمي دارد (مهارت هاي فضايي مانند يافتن مسير از محلي به محل ديگر، کشيدن تصاوير، و تشخيص دادن اشکال هندسي به تدريج در دوران کوکي و نوجواني پرورش مي يابند).

2- 6 سالگی:
علاوه بر کرتکس ساير قسمت هاي مغز در اوايل کودکي رشد خوبي مي کنند.
در عقب و پايه مغز مخچه قرار دارد. رشته هايي که مخچه را به قشر مخ وصل مي کند بعد از تولد ميلين دار مي شوند ولي اين فرايند تا 4 سالگي کامل نمي شود.
ساخت شبکه اي: يکي از ساختار هاي مغز که گوش به زنگ بودن و هشياري را حفظ مي کند، در اوايل کودکي تا نوجواني ميلين دار مي شود.

جسم پينه اي: ميلين دار شدن جسم پينه اي تا پايان سال اول زندگي آغاز نمي شودد. در 4-5 سالگي رشد آن خيلي پيشرفت کرده و به کارايي تفکر کمک مي کند
.

6- 11 سالگی:

در 6 سالگي مغز به90% وزن آن در بزرگسالي مي رسد و آهسته به رشد خود ادامه مي دهد. در اين دوران مغز به دو تغيير اساسي در پردازش اطلاعات کمک مي کند.
افزايش توانايي پردازش اطلاعات: بين 6-11 سالگي زمان لازم براي پردازش اطلاعات در انواع تکاليف شناختي کاهش مي يابد. اين از افزايش سرعت تفکر بر اساس تغييرات در مغز خبر مي دهد که احتمالا علت آن ادامه ميلين دار شدن و کاهش سيناپسي در مغز است.
افزايش بازداري شناختي : بازداري شناختي يعني مقاومت کردن در برابر دخالت اطلاعات نامربوط، که از زما ن نوباوگي به بعد بهبود مي يابد و در اواسط کودکي پيشرفت چشمگيري دارد. اعتقاد بر اين است که علت بازداري شناختي رشد بيشتر قطعه پيشاني قشر مخ است. بازداري شناختي با پاک کردن اطلاعات غير ضروري از حافظه فعال به مهارت هاي پردازش اطلاعات کمک مي کند.


رسش مغز در دوره نوجوانی
(بلوغ اساسا در مغز روی می دهد)
مغز به غير از هدايت رشد و نمو بدن و نظام باز توليد فرماندهي رفتار کودک براي جدايي از وابستگي و حرکت به سوي استقلال را برعهده دارد اما بدون ترديد عملکرد مغز متاثر از عواملي مانند جريانهاي هورموني سازمان رواني فرد و زمينه هاي اجتماعي فرهنگي است.
تغييرات دستگاه عصبي

الف - تغييرات شبکه نورون ها:

1. افزايش عمومي وزن محيط مغزی.

2. فرايند رشد عصبي مربوط به جدا شدن سيناپس ها: يعني تغيير ارتباطات ميان سلولهاي مغزي که منجر به جدا شدن مدار ها و در نتيجه عملکرد هاي مغزي مي شود. به دو صورت شکل مي گيرد.

2-1 از بين رفتن برخي از سلولهاي عصبي و تغيير الگوي جريان مغزي به عنوان قسمتي از رشد.

2-2 زنده ماندن و بقاي بقيه سلول هاي عصبي و قطع رابطه آنها با سلول هاي مجاور: اين تغيير مدارهاي عصبي بر مراکز زباني، رفتاري و عاطفي تاثير مي گذارد.

3. انشعاباتي که دندريت ها ايجاد مي کنند.

4. ايجاد و تکامل سيناپسی: که به چند دلیل صورت می گیرد:

ژنتیک: با يک برنامه ی ژنتیکی خاص، نورون ها ارتباطاتی ايجاد مي کند.

تجربه: رفتار جديد درصورت تکرار موجب ايجاد يک شبکه بين نوروني مي شود.

جريانهاي شيميايي: جاذبه ميان دو سلول مبتني بر انتقال دهنده نوروني است

5. ارتباط يافتن شبکه هاي نوروني قبلي و شبکه هاي نوروني رقيب.

ب – تداوم ميلينه شدن: کورتکس قدامي و نواحي مربوط به زير گيجگاهي و آهيانه اي ميلينه مي شوند. اين نواحي در هماهنگ سازي برنامه ريزي رواني کلامي توجه به نظم بخشيدن به رفتار و ترتيب حرکتي است.

ج – تجديد سازمان جسم پينه اي: جدا شدن شبکه هاي عمومي تر و در هم آميخته تر و ايجاد شبکه هاي تخصصي تر.

د – استقلال نيم کره اي: نيم کره ها مستقل تر از هم مي شوند و کارشان تخصصي تر مي شود.

ح- رسا شدن نظام يا ارتباطات: مانند:

1- رشد زبان به عنوان يک ابزار دروني.

2 - افزايش حافظه کاري بر اثر رسا شدن قسمت جلو مغز(پيشاني).

3- کنترل شناختي رفتار در اثر مليني.

4- تغيير در ارتباطات و شبکه هاي سيناپسي و رسا شدن قسمت جلو مغز.

5- رشد شناختي که درا ثر رسا شدن قسمت جلو مغز و بالندگي عملکرد نظام هماهنگ کننده است.

6-رشد آگاهي در سطح بالاتر از خود.

تغييرات مربوط به رسا شدن مغز شامل موارد زير است:

  1. از بين رفتن سلولها .
  2. جدا شدن ارتباطات سيناپسي و ايجاد ارتباط جديد سيناپسي که از اين طريق مدارها و شبکه هاي جديد در مغز به وجود مي آيد و اينها در مقايسه با نظامهاي عمومي و نارس ويژگيهاي اختصاصي بيشتري دارد.
  3. تغيير سازمان عمومي به اختصاصي در مغز. در بر گيرنده جسم پينه اي است که دو نيم کره را به هم ارتباط مي دهد و آنها را با هم هماهنگ مي کند.

تحولات مغز در دوره پیری

وزن مغز در طول سالهاي بزرگسالي کاهش مي يابد. اين کاهش بعد از 60 سالگي به علت از بين رفتن نورون ها و بزرگ شدن بطنها ي درون مغز بيشتر مي شود و در 80 سالگي به 5-10%کاهش مي رسد. کاهش نورون ها در سراسر قشر مخ به ميزان مختلف و در مناطق متفاوت آن روي مي دهد. در مناطق شنوايي، بينايي و حرکتي بالغ بر50% درصد نورون ها از بين مي روند. در مقابل بخشهايي از قشر مخ مانند قطعه پيشاني که مسئوليت نظم بخشيدن به اطلاعات، قضاوت و تفکر را بر عهده دارند خيلي کمتر تغيير مي کنند. علاوه بر قشر مخ مخچه تغريبا 25% نورونها خود را از دست مي دهد. سلولهاي گليال که رشته هاي عصبي را ميلين دار مي کنند نيز کاهش مي يابند و از اين رو در کاهش توانايي دستگاه عصبي مرکزي دخالت دارند.دستگاه خود مختار نيز ضعيف تر مي شود (براي مثال بدن سخت تر مي تواند با تغييرات دماي مخيط خود را وفق دهد) و در مقايسه با دوران جواني هورمونها استرس بيشتري به داخل خون آزاد مي کند. اين تغييرات مي تواند سبب ضعف دستگاه ايمني و اختلال خواب در سالخوردگان باشد.

مغز مي تواند برخي از اين ضعف ها را جبران کند. نورونهاي کهنه بعد از تخريب ساير نورونها، سيناپسهاي جديد تشکيل می دهند. ورزش مي تواند گردش خون در مغز را افزايش دهد و به حفظ ساختارهاي مغز و توانايي هاي رفتاري کمک کند.


شگفتی های مغز:

يکي از ويژگي هاي شگفت آور رشد مغز اين است که چون نورونهاي در حال رشد براي اتصالات سيناپسي به فضاي کافي نياز دارند، بسيار از نورونهای مجاور در هر منطقه اي از مغز مي ميرند. خوشبختانه در دوره ی پيش از تولد، خيلي بيشتر از تعدادي که مغز نياز دارد نورون هاي اضافي توليد مي شود.

سلولهاي قشر مخ انعطاف پذيرند. اگر در آغاز کودکي صدمه اي به بخشي از مغز وارد شود ديگر بخشها مي توانند وظايف آن بخش را انجام دهند. هر چقدر سن بالا تر مي رود انعطاف پذيري مغز کم تر مي شود.

منابع:

1)برک، لورا اي ((روانشناسي رشد.ج1)). ترجمه: يحيي سيدمحمدي، تهران، ارسباران1385

2)لطفآبادي، حسين وهمکاران ((روانشناسي رشد.ج1)). تهران، سمت 1385

3)منصو، محمود ((روانشناسي ژنتيک)). تهران، سمت 1385

اختلالات و صدمات مغزی

صدمه ها، بيماريها و مواد شيميايي مختلف مي تواند بر سيستم عصبي اثر سوء بگذارد.

اختلالات مغزي به دو دسته حاد و مزمن تقسيم شده اند:

1-اختلالات حاد: به علت نارسايي در کنش رخ مي دهد وممکن است نتيجه عواملي چون تب شديد، نارسايي تغذيه و مسمويت هاي دارويي باشد.

2-اختلالات مزمن: درنتيجه صدمات، بيماريها، داروها و شرايط ديگري است.

1 -اختلالات ناشي از عفونت: با ورود باکتري ها يا ويروس ها به مغز بافت عصبي از بين مي رود و منجر به اختلالاتي چون سيفليس و انسفالوپاتي مغزي مي شود.

2-اختلالات ناشي از تومورهاي مغزي: تکثير لجام گسيخته ياخته هاي گليايي علت اصلي تومورهاي مغزي است.

تومور هاي خطرناک: موجب زوال بافت مغز مي شود.

تومور هاي بي خطر: فقط باعث فشار آوردن به مغز مي شود و مخرب نيستند.

اختلالات ناشي از ضربه هاي وارده به مغز: دراثر افتادن، انفجار و تصادفات و... اتفاق مي افتد که عبارتند از:

1-ضربه هاي خفيف بر مخ.

2-کوفتگي و ضربه سخت بر مخ.

3-پارگي مخ.

4-اختلالات ناشي از سموم و نارسايي هاي متابوليکي: مثل کمبود غذايي،عدم ترشح غدد و فشار جراحي يا زايمان .

5-اختلالات دوران کهولت که شامل:

1-سايکوز پيري: مثل آلزايمر،پارکينسون، پيک و...

2-تصلب شرايين مغزي: مثل سکته هاي مغزي.


منايع :


1)سانتراک ((زمينه روانشناسي)). ترجمه: مهرداد فيروز بخت، تهران، رسا 1383

2)براهني، محمد نقي ((زمينه روانشناسي)). تهران، رشد 1378

3)مومنتهال، مارک ((تشخيص افتراقي بيماريهاي مغز واعصاب)). ترجمه: سيامک ميلانچي و محمد رضا مجيدي، تهران، دانشگاه شاهد 1373

4)هرنگهان، بي آر و اولسون، ام اچ ((مقدمهاي برنظريه هاي يادگيري 1384)). ترجمه: علي اکبر سيف. نشر دوران

انتقال دهنده های غصبی

1. ستيل کولين(ACH): بازدارنده و تحريکي است.

اين پيک درجايي از مغز به نام هيپوکامپ بسيار فراوان است.اين ناحيه در تشکيل خاطرات تازه نقش دارد.

بيماري آلزايمر که بيشتر سالمندان را گرفتار مي کند و به صورت اختلال حافظه و ساير کارکردها ي شناختي ظاهر مي شود ناشي از تباهي سلولهاي سازنده استيل کولين است.

هر چه مغز کمتر استيل کولين بسازد زوال حافظه بيشتر است.

2-نوراپي نفرين: بازدارنده و تحريکي است.

از پايانه هاي آکسوني نورونهاي پيش سينابسي ترشح مي شود همچنين به همراه اپي نفرين از غده فوق کليوي نيز ترشح مي شود.

ماهيچه هاي قلب، روده ها و مجاري ادراري را تحريک مي کند.

اين پيک هوشياري را کنترل مي کن، کمبود آن باعث افسردگي و ازدياد آن باعث هيجان زدگي مي شود.

استرس باعث آزاد شدن نور اپي نفرين مي شود.

نوراپي نفرين و استيل کولين هر دو حالت خواب و بيداري را تنظيم مي کنند.

3-گابا(GABA): بازدارنده است.

دردستگاه عصبي مرکزي يافت مي شود و به وسيله پايانه هاي عصبي در نخاع ترشح مي شود.

گابا جلوي شليک بسياري از سلول هاي عصبي را مي گيرد.

پايين بودن سطح گابا و اضطراب با يکديگر رابطه دارد. واليوم و ديگر داروهاي ضد اضطراب گابا را افزايش مي دهد.

داروهايي که اين مولکول را در مغز بالا مي برند به کنترل صرع و هانتينگتون کمک مي کند.

4-دوپامين: در کنترل حرکات ارادي نقش دارد. روي خواب ،خلق، توجه و يادگيري اثر دارد.

افزايش دو پامين منجر به بيماري اسکيزوفرني و کمبود آن موجب پارکينسون مي شود.

مخدر ال پا ماده اي است که به وسيله آن به دو پامين تبديل مي شود و جلوي پيشرفت پارکينسون را مي گيرد.

5-سرتونين: بازدارنده است.

در تنظيم حالات خواب، خلق،توجه، ويادگيري دخالت دارد.

پايين بودن سرتونين با افسردگي رابطه دارد.

خشونت، افسردگي، بي هدفي و خودکشي همگي با نوسان اين پيک رابطه دارد.

6-گلوتامات: پيک عصبي تحريکي است.

در يادگيري و حافظه نقش دارد.

بيش از هر پيک ديگر در نورون هاي سيستم عصبي مرکزي يافت مي شود.

اين گيرنده از روي ماده شيميايي خاصي شناسايي و به کارگرفته مي شود که (NMDA) ناميده مي شود.

مخصوصا نورون هاي هيپوکامپ سرشار از اين ماده شيميايي هستند.

7-آندورفين ها: پلي پپتيدهايي که نقش تحريکي دارند.

زنجيره هايي از اسيد آمينه که به عنوان انتقال دهنده عصبي عمل مي کند.

آندورفين ها در تسکين درد، تنظيم اشتها، حافظه، رفتار جنسي، فشار خون، خلق و حرارت بدن نيز نقش دارد.

آنکفالين ها نوعي از آندورفين ها هستند که باز به حالت طبيعي در مغز توليد مي شوند.

آنکفالين مانند اندورفين درد را تسکين مي دهد اما قدرت درد زدايي آن ضعيف تر و کوتاهتر است.

سطح آندورفين ها در دوندگان مسافت هاي طولاني ،زنان در حال زايمان و اشخاصي که در تصادفات يا شوک هستند افزايش مي يابد.

ساختار دستگاه عصبی

سیستم عصبی انسان به دوقسمت تقسیم می شود:

1. سیستم عصبی محیطی.

2. سیستم عصبی مرکزی.


سیستم عصبی مرکزی از دو قسمت تشکیل می شود.

1. سیستم عصبی مرکزی که همان مغز است.

2. نخاع: رابط بين دستگاه عصبي محيطي و مرکزي است


سلول هاي تشکيل دهنده ی سيستم عصبي عبارتند از:

1- نورون: واحد اساسي دستگاه عصبي است. نقش نورون انتقال پیام عصبی از پایانه های حسی به مغز و بالعکس می باشد.

2. گلیا: نقش نگه دارنده سلول های عصبی و همچنین تنضیف پایانه های عصبی را بر عهده دارد.


نورون از سه قسمت اصلي تشکيل شده:

1-دندريت 2-جسم سلولي 3-اکسون


انواع نورون:

1-نورون حسي 2-نورون حرکتي 3-نورون رابط



مغز خود به سه بخش یا سه لایه تقسیم می شود:

1. هسته مغز که شامل 7قسمت مي شود:

1-بصل النخاع: کنترل تنفس وتنظيم بازتاب را به عهده دارد.

2-پل مغزي: در کنترل خواب و انگيختگي اثر دارد.

3.مخچه : ساختار گردي دارد و نقش مهمي در هماهنگي ايفا مي کند.

4-تالاموس: اطلاعات بدست آمده از گيرنده هاي حسي را دسته بندي کرده و به قشر مخ هدايت مي کند.

5-هيپو تالاموس: تنظيم هيجانات و پاداش و هدايت دستگاه غدد درون ريز را به عهده دارد.

6-غده ي هيپو فيز: بر دستگاه غدد درون ريز اثر دارد و به تنظيم توليد هورمون ها مي پردازد.

7-تشکيلات شبکه اي: به تنظيم حالات برانگيختگي وهشياري مي پردازد.



2. دستگاه ليمبيک: شبکه گسترده اي از نورون ها که تالاموس وهيپو تالاموس را به بخشهايي از قشر مخ متصل مي کند. در حافظه، يادگيري، و احساسات نقش مهمي دارد. از دو سازه اصلي تشکيل شده است:

1- هيپوکامپ (دم اسبي): در ثبت وقايع و تغيير رفتار نقش دارد.

بادامه در هیپوکامپ قرار دارد و مرکز تشخيص خطر است. درکنترل و دراثر گذاري بر فعاليت ها و احساسات نقش دارد.


2. سازه کوچکتر ليمبيک: که شامل اجزای زیر است.

1-2 فورميکس وپاراهيپو کمپوس.

2-2 شيارهاي کمربندي مغز.







3. قشرمخ: عالي ترين کارهاي ذهني چون فکرکردن و برنامه ريزي را به عهده دارد

دونيمکره دارد که هر کدام شامل چهار لوب است:


1-لوب پيشاني : درکنترل ماهيچه هاي حرکتي .هوش و شخصيت دخالت دارد.

2-لوب پس سري : در بينايي نقش دارد وبه ما امکان تشخيص اشيا را مي دهد.

3-لوب گيجگاهي: در شنيدن، پردازش زباني وحافظه دخالت دارد.

4-لوب اهيانه اي: در ثبت موقعيت فضايي.توجه و کنترل حرکت دخالت دارد. در ادراکات حسي نيز نقش دارد.



از لحاظ کارکرد مخ به 5 ناحيه تقسيم مي شود:

1.ناحيه حسي : بر احساسات ما نظارت مي کند و جايگاهش در قطعه آهيانه اي است.

2.ناحيه حرکتي اوليه: در حرکات ارادي نظارت دارد و در قطعه پيشاني قرار گرفته .

3.ناحيه بينايي اوليه: درقطعه پس سري است

4.ناحيه شنوايي اوليه: درقطعه گيجگاهي قرار دارد.

5.نواحي ارتباطي: درقطعه پيشاني قرار دارد.در فرايندهاي فکري مثل مسئله گشايي دخيل است.




منابع:


1)سانتراک ((زمينه روانشناسي)). ترجمه: مهرداد فيروز بخت،ت هران، رسا 1383


2)هيلگارد ((زمينه روانشناسي)). ترجمه: براهني وهمکاران، تهران، ارجمند 1384


تهيه :ندا شيرزادي





۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

سیستم عصبی

فايل پاور پوينت در مورد سيستم عصبي انسان را از اينجا دانلود کنيد.

وظيفه سيستم عصبي

سيستم عصبي سه وظيفه اصلي دارد: دريافت حواس، ترکيب داده‌ها واعمال حرکات.
دريافت حواس هنگامي اتفاق ميافتد که بدن از طريق نرونها، گليا و سيناپسها به جمع آوري اطلاعات و داده‌ها ميپردازد. سيستم عصبي از سلولهاي عصبي قابل تحريک و سيناپسايي تشکيل ميگردد که سلولها را به يکديگر يا به مراکز سراسريدن و يا به ساير نرونها متصل ميکنند. عملکرد اين نرونها براساس تحريک و بازدارندگي است و هرچند سلولهاي عصبي از لحاظ اندازه و مکان متفاوت هستند، ولي نحوه ارتباط بين آنهاست که تعيين کننده عملکرد آنها ميباشد. اين اعصاب محرکهاي عصبي را از گيرنده‌هاي حسي به مغز و نخاع هدايت ميکنند. پردازش اطلاعات درنهايت با ترکيب داده‌ها و منحصرا درمغزصورت ميپذيرد. پس ازپردازش اطلاعات درمغز، فرمانهاي عصبي ازطريق مغزو نخاع به ماهيچه‌ها و غدد هدايت ميشوند که به اين [فرايند] اعمال حرکت گفته ميشود. سلولهاي گليا داخل بافتها يافت ميشوند و قابل تحريک نيستند ولي به فرايند مايلناسيون، تنظيم يوني و مايع خارج سلولي کمک ميکنند.
سيستم عصبي از دو بخش عمده تشکيل يافته‌است: سيستم اعصاب مرکزي و سيستم عصبي جانبي. سيستم اعصاب مرکزي شامل مغزو نخاع ميشود. مغز مرکز فرمان بدن ميباشد. سيستم اعصاب مرکزي داري مراکز مختلفي است که به دريافت حواس، اعمال حرکت و ترکيب داده‌ها تخصيص دارند. اين مراکز را ميتوان به دو بخش مراکز تحتاني (شامل نخاع و ساقه مغز) و فوقاني تقسيم کرد که با مغزازطريق عملگرها درارتباط هستند. سيستم اعصاب جانبي شبکه گسترده‌اي از عصبهاي نخاعي و مغزيست که به مغزو نخاع متصل ميباشند. سيستم اعصاب جانبي دربرگيرنده گيرنده‌هاي حسي است که به پردازش تغيرات محيط داخلي و خارجي کمک ميکنند. اين اطلاعات ازطريق اعصاب حسي داخلي به سيستم اعصاب مرکزي ارسال ميشود. سيستم اعصاب جانبي به دو بخش سيستم اعصاب خودمختارو اعصاب ارادي تقسيم ميشود. اعصاب خودمختارکنترل غيرارادي اندامهاي داخلي، رگها، ماهيچه‌هاي قلبي وماهيچه‌هاي صاف را به عهده دارند. اعصاب ارادي کنترل ارادي پوست، استخوانها، مفاصل و ماهيچه‌هاي استخواني را به عهده دارند. سيستم اعصاب مرکزي و جانبي درکناريکديگرو به واسطه اعصابي که ازسيستم جانبي خارج و به سيستم مرکزي ميپيوندند (و بالعکس)، انجام وظيفه ميکنند.
وظايف عمومي سيستم اعصاب مرکزي
سيستم اعصاب مرکزي بزرگترين بخش سيستم عصبي است که شامل مغزو نخاع ميشود. سيستم اعصاب مرکزي به همراه سيستم اعصاب جانبي، نقش بنياديني درکنترل رفتار انسان ايفا ميکند. سيستم اعصاب مرکزي به عنوان سيستمي که وقف پردازش اطلاعات و محاسبه حرکت مناسب درپاسخ به دريافت ورودي شده‌است، شکل گرفته‌است. دربسياري از شاخه‌هاي تحقيقاتي، اعتقاد براين است که فعاليتهاي حرکتي حتي بسي قبل از شکل گيري کامل حواس وجود دارند و حواس تنها نقش تاثيرگذاري غيرجبري بررفتار را دارند. اين عقيده منجربه شکل گيري نظريه خودمختار بودن سيستم اعصاب مرکزي شده‌است.
وظيفه نرونها
ساختار نرونها درپردازش و انتقال سيگنالهاي سلولي ازمهارت بالايي برخوردارند. نظربه تنوع وظايف نرونها دربخشهاي مختلف سيستم عصبي، همانطور که انتظار ميرود، تنوع زيادي درشکل، اندازه و ويژگيهاي الکتروشيميايي نرونها مشاهده ميشود. به عنوان مثال، قطربدنه نرون ميتواند بين ? تا ??? ميکرومترباشد. بدنه نرون بخش مرکزي آن محسوب ميشود. بدنه نرون دربرگيرنده هسته سلول است و درنتيجه بخش اعظم توليد پروتيين درآن صورت ميپذيرد. قطرهسته نرون بين ? تا ?? ميکرومترميباشد. دندريتهاي يک نرون زايده‌هاي سلولي با شاخه‌هاي فراوان هستند و درمقام تشيبه ازاين شکل وساختاربه عنوان درخت دندريتي نام برده ميشود و جايي است که بخش عمده دريافت ورودي به نرون صورت ميپذيرد. هرچند خروج اطلاعات (از دندريت به ساير نرونها) هم ميتواند صورت پذيرد (به جز در سيناپس شيمايي که از بازگشت محرک به علت نبود گيرنده‌هاي شيمايي در اکسون و اينکه دندريتها قادر به ترشح محرکهاي عصبي شيميايي نيستند، ممانعت ميشود). [اين فرايند] علت يک طرفه بودن جريان ضربه عصبي را آشکارميکند.اکسون سازه‌اي باريکتر و کابل مانندست که طول آن ميتواند دها، صدها و يا حتي دها هزاربار بيش از قطربدنه نرون ادامه پيدا کند. اکسون وظيفه انتقال پيامهاي عصبي را به خارچ نرون به عهده دارد (و برخي اطلاعات را نيزبه نرون باز ميگرداند.). بساري از نرونها تنها يک اکسون دارند، ولي اين اکسون در اکثر موارد شاخه‌هاي فراواني توليد ميکند که اجازه ارتباظ با سلولهاي متعددي را براي نرون فراهم ميکند. بخشي از اکسون که از بدنه نرون منشعب ميشود، پشته اکسون خوانده ميشود. پشته اکسون جدا ازاينکه يک سازه آناتوميک ميباشد، آن قسمت ازنرون است که بيشترين تراکم کانالهاي سديمي متغييربا ولتاژ را دارا ميباشد. اين خاصيت باعث ميشود که اين بخش راحتتر از ساير قسمتهاي نرون قابل تحريک باشد و آنرا به محل ايجاد ضربه اکتريکي درنرون تبديل ميکند: از لحاظ نرولوژيکي اين بخش بالاترين آستانه هيپرپلاريزه شده پتانيسل عمل را دارا ميباشد. با وچود اينکه نرون و هيلاک نرون عموما درارسال اطلاعات دخيل هستند، اين بخش نرون ميتواند از ساير نرونها هم اطلاعات دريافت نمايد. پايانه اکسون، ساختاري درانتهاي اکسون است که به طورتخصصي براي آزاد کردن مواد شيمايي فرستنده‌هاي عصبي و ارتباط با [ساير] نرونها استفاده ميشود. تقسيم بندي کانوني نرون وظايف مشخصي را به هرقسمت نسبت ميدهد ولي دندريتها و اکسونها غالبا عملکردي متفاوت با وظايفي که به صورت اسمي به آنها نسبت داده ميشود، دارند. ضخامت اکسونها و دندريتهاي موجود درسيستم اعصاب مرکزي، عموما درحدود يک ميکرومتر است، درحاليکه ضخامت برخي از اکسونها و دندريتها درسيستم اعصاب جانبي بسيار بيشتر است. قطر بدنه نرون غالبا ?? تا ?? ميکرومتر ميباشد که خيلي بزگتر از هسته سلول درون خود يدنه نرون نيست. بلندترين اکسون نرونهاي حرکتي در بدن انسان که انتهاي نخاع به انگشتان پا را متصل ميکند، ميتواند به بيش از يک متر برسند. برخي نرونهاي حسي اکسونهايي دارند که از انگشتان پا تا ستون فقرات امتداد ميابند و در افراد بالغ به بيش از ??? متر ميرسند. در زرافه‌ها برخي اکسونها که در راستاي گردن [زرافه] امتداد ميابند، به چندين متر ميرسند. بيشتر اطلاعات ما در مورد کاريي اکسونها با مطالعه اکسون غول پيکر ماهي مرکب بدست آمده‌است که نظر اندازه بزرگش (ضخامت ??? تا ? ميليمتر و طول چندين سانتيمتري) براي مطالعات آزمايشگاهي ايده آل مي‌باشد.
وظيفه نرونهاي حسي درون بر اطلاعات را از بافتها و اندامها به سيستم اعصاب مرکزي منتقل ميکنند. نرونهاي بيرون برپيامها را از سيستم عصبي مرکزي به سلولهاي عملياتي منتقل ميکنند، به اين نرونها، بعصا نرونهاي حرکتي هم گفته ميشود. نرونهاي رابط وظيفه متصل کردن بخشهاي متفاوت سيستم اعصاب مرکزي را به عهد دارند. تقسيم يندي درون بر و بيرون بربه طورکلي براي نرونهايي که يه ترتيب به مغز منتقل و از آن خارج ميکنند نيز اطلاق ميشود.