۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۸, شنبه

غلامحسین شکوهی (پدر تعلیم و تربیت ایران)

غلامحسين شکوهيشکوهي در سال 1305شمسى در شهر خوسف از توابع شهرستان بيرجند متولد شد. وي پس از گذراندن دوره دانشسراى مقدماتى , در بيرجند به حرفه معلمي پرداخت. شکوهي سال 1311 به مدرسه اي در خوسف، محل تولدش مي رود. مدرسه اي که به نام عارف و شاعر معروف، ابن حسام خوسفي نام گرفته بود. او از خاطرات دوران کودکي و مدرسه، تصاوير واضحي را به ياد مي آورد: بعد از اينکه از کلاس چهارم دبستان فارغ التحصيل شدم، مرتباً مي رفتم به مدرسه و در همان فضا مي گشتم يا در کلاس ها مي نشستم، چون مثل بقيه بچه ها بازي نمي کردم، اصلاً بازي بلد نبودم. 2 سال باقي مانده آموزش ابتدايي را در دبستانهاي تدين و مدرسه ضميمه دانشسراي مقدماتي گذراندم. در اين مدرسه سطوح ابتدايي و متوسطه مثل ديگر مدارس وجود داشت و از پايان کلاس سوم دبيرستان يعني پس از 9 سال تحصيل، 6 سال ابتدايي و 3 سال متوسطه، دانش آموز مي توانست در دانشسراي مقدماتي تحصيلات خود را انجام دهد تا براي آموزگاري در مدارس ابتدايي شهر و روستا آماده شود.

غلامحسين شکوهي در سال 1323 با رتبه ممتاز از دانشسرا فارغ التحصيل شد و به روستاي خود خوسف بيرجند بازگشت تا آموزش رسمي کودکان هم دياري خود را آغاز کند. پس از دو ماه به زاهدان منتقل شد، اما به دليل بيماري مادر به آنجا نرفت، به روستاي گل منتقل شد و پس از چهار ماه دوباره به خوسف بازگشت.
غلامحسين شکوهي در سالهاي 1323 تا 1328 با قانون کفالت مادر از خدمت سربازي معاف شد، اما با فوت ناگهاني مادر در سال 1328 به سربازي اعزام شد و پس از طي دوره دانشکده افسري، بقيه خدمت را با درجه افسري در اصفهان به پايان رساند. شکوهي پس از سربازي به بيرجند بازگشت و تا سال 1332 در دبيرستانهاي بيرجند به تدريس پرداخت.
شکوهي عطش آموختن داشت و اين ميل به دانش اندوزي بود که او را به تهران کشاند تا در رشته ادبيات فارسي دانشسراي عالي تحصيل خود را ادامه دهد. او در سال 1335 با رتبه اول فارغ التحصيل شد؛ امتيازي که مجوز اعزام او را به سوئيس فراهم کرد.
در دوران تحصيل در دانشسراي عالي تهران شکوهي با يکي ازهمکلاسي هاي خود ازدواج کرد. شکوهي پس از اخذ ليسانس و پس از ازدواج در اين سال(1336) به همراه همسرش به سوئيس رفت، سفري که دستاورد آن نه تنها مدرک دکترا بود، بلکه فرصت درک محضر استاداني چون «پياژه» و «دوتران» را فراهم کرد. در سال 1340 بود که غلامحسين شکوهي در رشته علوم تربيتي از دانشگاه ژنو فارغ التحصيل شد.
سال 1341 پس از بازگشت از ژنو، شکوهي در وزارت فرهنگ آن زمان در دفتر مطالعات تربيتي که بعد به اداره کل مطالعات و برنامه ها تغيير نام يافت مشغول به کار شد و به تدريج در دانشکده علوم تربيتي دانشگاه تهران، تربيت معلم مامازن ورامين و دانشگاه فردوسي مشهد تدريس در حوزه هاي آموخته اش را آغاز کرد.
در سال 1345 شکوهي با عنوان استاديار به دانشکده علوم تربيتي دانشگاه تهران منتقل شد جايي که علاوه بر 27 سال تدريس موفق و سازنده، سال هايي را به کارهاي اجرايي از جمله مديريت گروه و رياست دانشکده علوم تربيتي پرداخت. شکوهي همچنين نخستين وزير آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران است.
پس از استعفا در کنار تدريس دانشگاهي رياست شوراي عالي آموزش و پرورش را براي مدت يک دوره چهارساله بر عهده داشت.
در سال 1365 شکوهي به مدت يک سال براي استفاده از فرصت مطالعاتي به ژنو اعزام شد و در دفتر بين المللي تعليم و تربيت وابسته به سازمان يونسکو به تحقيق و مطالعه پرداخت.
پس از مدتي به ايران بازگشت اما به علت ناراحتي ريوي و آلودگي هواي تهران مجبور به انتقال به شهر بيرجند و آموزش در دانشگاه هاي آن شهر شد. و پس از 57 سال تدريس, در سال 1379 با رتبه 26 استادي بازنشسته شد ولي تدريس را رها نکرد و در دانشگاههاي دانشگاه بيرجند و تربيت مدرس تهران به تدريس ادامه داد. با اين حال در سال 1380 پس از فوت همسر, دچار افسردگي شديد شد و دست از تدريس و فعاليت هاي پژوهشي کشيد.
دو سال و نيم پس از مرگ همسر، شکوهي سکته خفيف مغزي کرد در نتيجه طرف راست بدن او و نيز تکلم اش مختل شد که با توکل به خدا و فيزيوتراپي و سعي خودش، دوباره قادر به حرف زدن و مطالعه شده است.
از جمله آثار اين استاد برجسته در بخش تاليف, "روش آموختن حساب و هندسه"، "مباني اصول آموزش و پرورش" با 27 بار تجديدچاپ , "تعليم و تربيت و مراحل آن" با 20 بار تجديد چاپ و در بخش ترجمه "تعليم و تربيت" تاليف امانوئل کانتو و "مربيان بزرگ" تاليف ژان شانو مي‌باشد. دکتر شکوهي بيش از 60 مقاله در نشريات علمي داخلي و دو مقاله در مجلات معتبر خارجي منتشر کرده است.
از زبان يکي از معلم هاي غلامحسين شکوهي: دانش آموزي داشتم که هر مسأله اي را مي دادم حل مي کرد، از ?? کيلومتري خوسف مي آمد و برمي گشت. يک روز به مدير مدرسه گفتم: يکي از اتاق هاي کوچک مدرسه را به اين بچه بدهيد که اين قدر مجبور نباشد عصر برود و دوباره صبح روز بعد برگردد تا بالاخره اتفاقي افتاد. يک روز خواستم اين دانش آموز را امتحان کنم و مسأله اي داده باشم که نتواند حل کند، آن روز پنجشنبه دو مسأله دادم و براي مسأله سوم گفتم: طول درخت سنجدي که در وسط حياط مدرسه است را محاسبه کنيد. صبح روز شنبه که به مدرسه رفتم، جواب حاضر اين دانش آموز را روي ميز ديدم. او روز جمعه اين ?? کيلومتر را طي کرده بود و به مدرسه آمده بود و يک چوب دو متري را هم با خود آورده بود و طول سايه آن (چوب) را اندازه گرفته و طول سايه درخت سنجد را هم اندازه گيري کرده بود و با يک تناسب که دو متر ارتفاع اين قدر سايه دارد، اين قدر سايه چه مقدار ارتفاع دارد؟ طول درخت را محاسبه کرده بود
شکوهي اضافه مي کند: درد بزرگ ما در عرصه تعليم و تربيت اين است که معلمين و دانش آموزان خيلي زحمت مي کشند، ولي آن فايده اي که بايد به دست نمي آورند و آن هم ناشي از روش تدريس اشتباه است، ما چون عجله داريم زود برسيم، هرگز نمي رسيم. گاهي اتفاق مي افتد که بچه ها بگويند اسفند ماه دروس را دوره مي کنيم. براي چه اسفند ماه دوره مي کنند؟ براي اين که عجله دارند. عيب بزرگ اين است که سؤال و جواب را خودمان به دانش آموزان مي دهيم و حال اين که بايد بگذاريم آنها مجال فکر کردن داشته باشند.
شکوهي معلم را رکن اساسي تعليم و تربيت و تربيت معلم را اولويت نخست نظام آموزش و پرورش مي داند. به اعتقاد او اصلاح روش هاي تربيت معلم در کشور نخستين گامي است که بايد برداشته شود. اولويت بعدي را براي روش ها و برنامه هاي آموزش و پرورش قائل است. او معتقد است روش ها و برنامه ها بايد با توجه به طبيعت آدمي و خصوصيات اجتماعي و فرهنگي مردم تنظيم و ارائه شود و در نهايت بتواند افرادي مفيد و منطبق با نيازهاي اجتماعي آماده کند.
شکوهي معتقد است: اگر کشوري بخواهد رشد کند، بايد فرهنگش درست و صحيح باشد و مردمش خوب تربيت شوند. ما از کشورهاي ديگر چيزي کم نداريم. قدر کشور خود را بدانيم و از موقعيت هاي خوب و عالي اطرافمان استفاده کنيم. به جاي اينکه وقت خود را به بطالت صرف کنيم، صرف اصلاح و تعليم و تربيت کشور کنيم و من خوشحالم و مي بالم که عاشق معلمي و معلم عاشقي بوده ام.

عصبیت و رشد آدمی


عصبيت و رشد آدمي، کارن هورناي

هورناي، کارن (بي تا). عصبيت ورشد آدمي (چاپ چهاردهم). ترجمه: محمد جعفر مصفا. تهران: بهجت 1387

بر خلاف فرويد که معتقد بود عقده ناشي از سرکوبهاي جنسي ريشه تمام مشکلات رواني است، هورناي معتقد بود ريشه مشکلات رواني محيط نامناسب کودکي است. محيط نامناسب، که به رشد نا مناسب کودک منجر مي شود از نظر وي عبارتند از: تحقير اجحاف وتعدي، زور وفشار، عدم رعايت احتياجات کودک، بي علاقگي و بي توجهي به کودک، تبعيض بين بچه ها، ايجاد محيط نا امن، سختگيري بيش از حد، ايراد و انتقاد و بهانه جويي بي مورد، زياد از بچه مواظبت و حمايت کردن و فقدان محبت صادقانه. اما شرايطي مناسب رشد طبيعي کودک است که سرشار از محبت و گرمي، حمايت، آزادي نسبي، کمک، راهنمايي و تشويق باشد
به نظر هورناي، اگر شرايط محيط کودک نامناسب باشد، يک احساس نا امني و اظطراب دائمي در کودک ايجاد مي شود که سبب مي شود کودک هميشه درحال دفاع کردن از خود باشد. وي اين اظطراب را اظراب اساسي مي نامد که عبارت است از احساس تنهايي، بي کسي، عجز و بيچارگي در دنيايي که همه افرادش ظالم و زورگو و آزار دهنده اند
هورناي ذکر مي کند کودک براي مواجهه با اين اظطراب اساسي به سه روش متوسل مي شود

1) مهر طلبی.
2) برتری طلبی.
3) عزلت گزینی.

در ادامه کتاب، هورناي با نگاهي دقيق و موشکافانه به ذکر مسائل و مشکلات هر يک از شخصيت هاي عصبي(مهر طلب ،برتري طلب و عزلت گزين) مي پردازد. همچنين بيان مي دارد که چرامهرطلبان هميشه احساس مي کنند مورد ظلم واقع شده اند ولي جرات گرفتن حق خود را ندارند، چرا هميشه از ديگران توقع محبت دارند، و يا چرا برتري طلبان چشم ديدن بالاتر از خود را ندارند و همه را رياکار مي دانند و به شدت در پي چيزهايي هستند که وي را برتر از ديگران جلوه دهند، و اينکه چرا کساني را که اطاعتش مي کنند دوست دارد و از اطاعت لذت مي برد. و چرا عزلت طلبان به شدت به استقلال نياز دارند و چرا نسبت به احساسات خود حالت گنگي و گيجي دارند، چرا از اجبار گريزانند و چرا آنقدر خود را بالا مرتبه مي دانند که نبايد با ديگران بياميزند و هزار و يک چراي ديگر در اين کتاب شرح داده شده

منبع نویسی و ارجاع درون متنی بر اساس شیوه ی APA

شيوه ارجاع درون متني و منبع نويسي بر اساس فرمت APA
يکي از شيوه هاي رسمي و معروف ارجاع درون متن و منبع نويسي در متون علمي، شيوه انجمن روان شناسان آمريکا است که از سوي بسياري از مجلات و انجمن هاي علمي مورد قبول واقع شده است. راهنماي اين شيوه کتابي در حدود 1000 صفحه است ولي مهمترين اصول آن را شما مي توانيد در اين لينک که براي مجله تازه هاي پژوهش در برنامه ريزي درسي و مجله برخط آموزش و يادگيري الکترونيکي ايران تهيه کرده ام مشاهده کنيد. ان شا الله به زودي اطلاعات کامل تري در اختيار دانشجويان پروژه و روش تحقيق قرار خواهم داد. اگر انگليسي تان خوب است در اين لينک ها (يک / دو / سه) مي توانيد اطلاعاتي در مورد اين شيوه به دست آورديد.

در منبع نويسي متون علمي به نکات زير بايد توجه کرد:
- شايد مهم نباشد با چه شيوه اي منبع نويسي مي کنيد، آنچه اهميت دارد اين است که بايد يک شيوه توسط نويسنده انتخاب و در کل متن به طور صحيح و يکسان به کار رود؛
- در منبع نويسي بايد اطلاعات به ميزاني ارائه گردد که خواننده بتواند منبع مورد استفاده ي نويسنده رابه راحتي پيدا نمايد؛
- ارجاع درون متن به شکلي باشد که مشخص شود آيا متن نقل قول مستقيم است (رونويسي) يا نقل قول غير مستقيم يا اقتباس است (انشاء از نويسنده ولي ايده از شخص ديگر است)؛
- اگر نوشته سفارشي است بايد مقررات اعلام شده توسط سفارش دهنده رعايت شود.

چرا توصيه مي شود در منبع نويسي يا ارجاع درون متن از شيوهي APA استفاده شود:
- توسط انجمن روان شناسان آمريکا (APA) معرفي شده است؛
- مورد قبول بسياري از مجله ها و انجمن هاي علمي معتبر بين المللي است؛
- به طور مداوم مورد بازنگري قرار مي گيرد؛
- با بسياري از نرم افزارهاي مديريت منابع علمي مانند EndNote سازگار است؛
- توسط بسياري از پايگاه هاي اطلاعات علمي مورد قبول واقع شده و در موقع جستجوي اطلاعات مي توان اطلاعات را بر اساس آن دريافت کرد.

مهم ترين نکات منبع نويسي به شيوه ي APA
کتاب: با يک نويسنده:
– کريمي، يوسف (1375). روان شناسي اجتماعي: نظريه ها، مفاهيم و کاربردها. تهران: نشر ارسباران.
– کريمي، يوسف (1382). روان شناسي اجتماعي: نظريه ها، مفاهيم و کاربردها (چاپ يازدهم). تهران: نشر ارسباران.
– کريمي، ي. (1382). روان شناسي اجتماعي: نظريه ها، مفاهيم و کاربردها (چاپ يازدهم). تهران: نشر ارسباران.
– وين رايت، ويليام (بي تا). عقل و دل. ترجمه: محمد هادي شهاب (1386). قم: انتشارات پژوهشگاه علوم و معارف اسلامي.

کتاب: با دو نويسنده:
– مارشال، کاترين و راسمن، گرچن ب. (1995). روش تحقيق کيفي. ترجم?: علي پارسائيان و سيد محمد اعرابي (1377). تهران: انتشارات دفتر پژوهش هاي فرهنگي.
– مارشال، ک. و راسمن، گ. ب. (1995). روش تحقيق کيفي. ترجم?: علي پارسائيان و سيد محمد اعرابي (1377). تهران: انتشارات دفتر پژوهش هاي فرهنگي.

کتاب: با سه نويسنده:
– سرمد، زهره؛ بازرگان، عباس و حجازي، الهه (1376). روش هاي تحقيق در علوم رفتاري. تهران: انتشارات آگه.
– سرمد، زهره، بازرگان، عباس و حجازي، الهه (1376). روش هاي تحقيق در علوم رفتاري. تهران: انتشارات آگه.
– سرمد، ز.، بازرگان، ع. و حجازي، ا. (1376). روش هاي تحقيق در علوم رفتاري. تهران: انتشارات آگه.
نکته: منبع با بيش از شش نويسنده
– منابعي که بيش از شش نويسنده دارند بعد از ششمين نويسنده «و همکاران» اضافه مي شود؛
– بعضي صاحب نظران معتقدند نوشتن نام شش نويسنده متن را طولاني مي کند لذا ذکر نام سه نويسنده ي اول کافي است و بعد از آن بايد «و همکاران» نوشته شود.
– در متون فارسي کمتر منبعي مي توان پيدا کرد که بيش از سه نويسنده داشته باشد، ولي در متون انگليسي منابع با بيش از سه نويسنده (به ويژه در مقاله هاي علمي) به طور مکرر مشاهده مي شود.

مقاله: مجله
– اسدالهي، قربانعلي؛ يعقوبي، محمد و سليماني، بهرام (1372). بررسي ميزان مردودي وقبولي با رتبه تولد در دانش آموزان مقطع ابتدايي شهر اصفهان در سال تحصيلي 67-1366. پژوهش هاي روان شناختي، دوره 2، شماره 1 و 2، ص 26-32.

مقاله: مجموعه مقالات همايش ها
– خامسان، احمد (1386). چالش هاي ايجاد برنامه هاي دکتري بَرخط. در مجموعه مقالات همايش تأملي بر دروه هاي دکتري ايران (ص 24-35). مؤسسه پژوهش و برنامه ريزي در آموزش عالي، تهران، ارديبهشت 1386، دانشگاه پيام نور.

مقاله: کتاب هاي ويراستاري شده
– کتاب ويراستاري شده کتابي است که هر فصل آن توسط يک يا چند نويسنده نگارش شده ولي مسئوليت کل کتاب به عهد? ويراستا(ران) است که مسئوليت تنظيم مطالب را بر عهده دارند.
– گيبس، گراهام (2003). ده سال بهبود يادگيري دانش آموز. در کريس راست (ويراستار): بهبود يادگيري دانش آموز، (ص 9-26). بريتانيا: انتشارات دانشگاه آکسفورد.

مقاله: برخط (آنلاين / اينترنتي)
– ديلمقاني، ميترا (بي تا). دانشگاه هاي مجازي: چالش ها و ضرورت ها. مقال? ارائه شده به کنفرانس آموزش الکترونيکي ايران. بازيابي شده در (درادامه آدرس دقیق صفحه ی اینترنتی را ذکر می کنیم).

منابع چاپ نشده: پايان نامه ها و گزارش هاي پژوهشي
– خامسان، احمد (1374). بررسي مقايسه اي ادراک خود در زمينه تحوّلي و سلامت رواني. پايان نامه کارشناسي ارشد روان شناسي تربيتي، دانشگاه تهران، چاپ نشده.
– خامسان، احمد؛ آيتي، محسن و تفضّلي مقدم، عبّاس (1380). بررسي مشکلات و نحوه گذراندن اوقات فراغت دانشجويان دانشگاه بيرجند. گزارش طرح پژوهشي مصوّب دانشگاه بيرجند.

منبع نويسي از يک نويسنده با بيش از يک اثر در يک سال
– کريمي، يوسف (1387الف). روان شناسي اجتماعي. تهران: رشد.
– کريمي، يوسف (1387ب). روان شناسي شخصيت. تهران: آگه.

منبع نويسي وقتي نويسنده شخص نيست
– معاونت مطالعات و تحقيقات سازمان ملي جوانان (1387). جوانان، روابط خانوادگي و نسلي. تهران: انتشارات سازمان ملي جوانان.

مهم ترين نکات ارجاع درون متن به شيوه ي APA
- در موقع نگارش متن بايد در هر بخش نوشته مشخص شود، مطلب: انشاء يا نگارش نويسنده است: بيان کننده عقايد و ايده هاي نويسند? متن است؛ نقل قول مستقيم از نويسنده ديگر است (رونويسي شده)؛ نقل قول غير مستقيم از نويسنده ديگر است (اقتباس سده / مطلب نويسنده ديگري خوانده شده و با انشاء جديد بيان مي شود).
– وقتي روي جلد متني نوشته مي شود «تأليف» بايد دقت نمود عمده متن بايد انشاء نويسنده باشد. تعدد نقل قول هاي مستقيم يا غير مستقيم نشان دهنده گردآوري مطلب است؛
– در نقل قول هاي مستقيم بايد بسيار دقت نمود: به طور معمول نقل قول مستقيم براي بيان يک تعريف از يک نويسنده معتبر استفاده شود؛ نبايد تعدد نقل قول مستقيم در متن وجود داشته باشد.

ارجاع درون متن به شيوه APA
– (محمّدي، 1387)
– (محمّدي و احمدي، 1387)
– تا سه نويسنده (محمّدي، احمدي و محمودي، 1387)
– بيش از سه نويسنده (محمّدي، احمدي، محمودي و همکاران، 1387)
– نقل قول دست سوم: پياژه (1973، به نقل از منصور، 1376)
– در نقل قول مستقيم بايد شماره صفحه داده شود و متني که رونويسي شده ”داخل گيومه“ قرار گيرد.
– براي نقل قول هاي غير مستقيم گذاشتن گيومه الزامي نيست.

«برگرفته از وبلاگ گذر عمر»

چگونه چکيده بنويسيم؟

1. نوشتن يک چکيده خوب وقت زيادي مي‌برد، حوصله داشته باشيد!
2. معمولا چکيده بين 150 تا 200 واژه دارد (بستگي به محدوديتهاي مجله/کنفرانس نيز دارد).
3. چکيده بايد مستقل باشد. توضيح فشرده‌اي از کل مقاله که ديد کلي را به خواننده مي‌دهد.
4. از ارجاع دادن به مراجع و نيز استفاده از پانويس در چکيده خودداري کنيد.

چکيده بايد شامل بخشهاي زير باشد:
انگيزه
1. چرا به اين مساله پرداخته‌ايم و دنبال نتايج هستيم؟ چرا مساله مهم است؟
2. سعي نکنيد اهميت چيزهاي کلي را بيان کنيد. همه مي‌دانند اينترنت خيلي مهم است!
3. اگر اهميت مساله واضح است، بهتر است ابتدا بيان مساله را اول بياوريد و مشخص کنيد چه بخشي از آن را مي‌خواهيد حل کنيد.
بيان مساله
1. چه مساله‌اي را مي‌خواهيد حل کنيد؟
2. محدوده کار شما چيست ( آيا حالت خاصي از مساله است)؟
رهيافت
1. چگونه مي‌خواهيد مساله را حل کنيد يا آن را بهبود دهيد؟
2. آيا از شبيه‌سازي يا مدلهاي تحليلي، نمونه سازي يا تحليل ميداني يک محصول واقعي استفاده مي‌کنيد؟
نتايج
1. پاسخ بدست آمده چيست؟
2. اگر نتايج عددي است، مشخصا ميزان آن را بيان کنيد. از به کار بردن الفاظي مانند "خيلي"، "کم"، "قابل توجه" و غيره بپرهيزيد.
3. هر گونه محدوديت اصلي در نتايج بايد بيان شود.
بحث و نتيجه‌گيري
1. تفسير يا معناي نتايج چيست؟
2. آيا نتايج شما عمومي است؟ قابل تعميم است؟ يا حالت خاص است؟
3. نتايج چه تغييري در جهان ايجاد مي‌کند، يا تنها کشف اين نکته است که اين ره به جايي نمي‌برد!؟

برنامه ريزي آموزشي چيست؟


بطور خلاصه، برنامه ريزي عبارتست از تعيين فاصله بين وضعيت موجود، وضعيت مطلوب و مشخص نمودن راه هاي رسيدن به هدف (وضعيت مطلوب). در عصر حاضر برنامه ريزي در کليه موارد، يکي از ضرورتهاي اجتناب ناپذير براي بقاي سازمانها و حتي جوامع بشري است. برنامه ريزي را يکي از ابزارهاي بسيار موثر و کارآمد و شايد تنها وسيله براي دستيابي به هر هدفي قلمداد مي نمايند. برنامه ريزي مهمترين و اولين وظيفه مديران و سرپرستان است و مديران و سرپرستاني که از اين امر مهم غفلت مي ورزند ، در واقع آسيب پذيري خويش را نسبت به تغييرات محيطي افزايش خواهند داد. در دوران حاضر که تحولات سريع و در ابعاد مختلف علم و تکنولوژي اطراف ما را احاطه نموده است ، بدون برنامه ريزي بويژه در زمينه هاي آموزش و بهسازي منابع انساني ، هيچ سازماني قادر به ادامه حيات وانجام کار ثمر بخش نخواهد بود و بهمين لحاظ است که برخي از صاحب نظران مديريت ، برنامه ريزي را اساس بقاي سازمان قلمداد مي نمايند. برنامه ريزي معمولاً در سه سطح کوتاه مدت ، ميان مدت و دراز مدت طراحي مي شود.

برنامه ريزي آموزشي:
برنامه ريزي آموزشي به عنوان زير بناي ايجاد تحولات علمي و تکنولوژي از اهميت فوق العاده اي برخوردار مي باشد. البته برنامه ريزي آموزشي از زندگي فردي و شخصي انسان شروع به زندگي اجتماعي و کاري او تسري پيدا مي کند. در برنامه ريزي هاي آموزشي بايد به جميع جهات و کليه ابعاد مذکور توجه شود. بنظر مي رسد که علت عدم موفقيت بسياري از برنامه هاي آموزشي و بهسازي منابع انساني را مي توان در عمليات آموزش "بدون برنامه ريزي شده" و بدون تفکر و تعمق کافي جستجو نمود. درصورتي که برنامه ريزي هاي صحيح آموزشي نه تنها آسيب پذيري مديران ، مسئولان ، کارشناسان و برنامه ريزان آموزشي را تقليل خواهد داد ، بلکه نيل به اهداف کارکنان و سازمان را هم تضمين خواهد نمود و کار را براي مديران ساده تر خواهد کرد.

تعريف برنامه ريزي آموزشي :
عبارتست از تعيين اهداف آموزشي و پيش بيني عمليات و فعاليتهاي آموزشي براي رسيدن به اهداف آموزشي از قبل تعيين شده با توجه به امکانات و محدوديت هاي آموزشي و همچنين نظام ارزشي جامعه.
مراحل برنامه ريزي آموزشي منابع انساني
1- تعيين اهداف آموزشي
2- تعيين محتوا
3- تعيين مدت اجراي برنامه
4- تعيين شرايط شرکت کنندگان
5- تعيين روشهاي آموزشي
6- پيش بيني تسهيلات و خدمات آموزشي
7- انتخاب اساتيد مربيان آموزشي

1- تعيين اهداف آموزشي
تعيين هدف و يا اهداف دوره هاي آموزشي که تعيين محتواي برنامه هاي آموزشي را نيز بدنبال دارد ، پس از تشخيص و تعيين مشکلات سازماني و نيازهاي آموزشي که مسلماً از وسايل و مشکلات سازماني و کارکنان سرچشمه گرفته ، اهداف برنامه ها و دوره هاي آموزشي به طريقي تهيه ، تنظيم و تدوين گردند که مشکل گشاي سازمان و کارکنان بوده باشند.در تهيه و تنظيم و تدوين اهداف دوره هاي آموزشي بايد کاملاً مشخص گردد چه نوع دانش ، مهارت و يا رفتار خاص براي موفقيت کارکنان و سازمان لازم است.همچنين در اين مرحله لازم است معيارهايي براي سنجش ميزان يادگيري شرکت کنندگان و نوع رفتار آنان پس از اتمام دوره آموزشي در نظر گرفته و براي کارآموزان نيز اين معيارها و ضوابط سنجش را روشن نمائيم. در تعيين هدفهاي آموزشي بايستي بدانيم که شرکت کنندگان در دوره هاي آموزشي در چه شرايطي بايد آموخته هاي علمي خود را مورد استفاده قرار دهند.
اولين گام اساسي و ضروري در برنامه ريزي و بخصوص در برنامه ريزي هاي آموزشي ، تعيين هدفهاي کلي و هدفهاي ويژه آموزشي است. هدفهاي کلي آموزشي با توجه به اهداف کلي و در چهارچوب خط مشي سازمان تعيين مي گردد. هدفهاي کلي آموزشي بايد به نحوي تعيين شوند که کارکنان و پرسنل سازمان را در رسيدن به هدفهاي کلي و ويژه سازمان ياري نمايند. درحقيقت هدفهاي کلي آموزشي بايد در ارتباط کامل و متناسب با وظايف و مسئوليتهاي سازمان بوده و جهت گيري کلي به فعاليتهاي آموزشي سازمان و هدفهاي ويژه آموزش بدهد.
هدفهاي ويژه آموزشي در چهارچوب هدفهاي کلي آموزش سازمان و با توجه به نيازهاي آموزشي معين مي گردد. هدفهاي ويژه آموزشي بايد به سه سوال زير جواب دهد :
1- چه مي خواهيم ياد بدهيم يا کارآموز چه بايد ياد بگيرد؟ يعني شرکت کننده در دوره آموزشي بعد از طي دوره دقيقاً چه کاري را بايد بتواند انجام دهد ( کار يا عمل)؟
2- عمل يا کاري که فراگير و شرکت کننده بعد از طي دوره بايد انجام دهد، تحت چه شرايطي بايد انجام پذيرد؟ (شرط يا شرايط)
3- معيار و ملاک ما در يادگرفتن با ياد نگرفتن کارآموزان يا شرکت کنندگان چيست؟ به عبارت ديگر موفقيت يا عدم موفقيت خود را در ياددادن با چه ملاک يا مقياس خواهيم سنجيد (معيار)؟
تعيين هدفهاي ويژه در جهت رفع نيازهاي آموزشي است. اعم از نيازهاي آموزشي فردي ، سازماني و اجتماعي. در تعيين هدفهاي ويژه بايد هدفهاي کلي سازمان ، امکانات و محدوديت ها و علايق فراگيران و افراد ذي نفع را در نظر گرفت و بعد از گذشتن از اين صافي ها ، هدف هاي آموزشي را در کنار هدفهاي عملياتي جهت رفع نيازها مورد توجه قرار داد.

2- تعيين محتوا
محتوا و مواد آموزشي در يک برنامه آموزشي تابع اهداف ويژه اي است که براي آن دوره تدوين شده است. بنابراين درصورتي که هدفها از جامعيت لازم برخوردار باشند ، مشخص کردن رئوس اساسي مطالب مورد بحث در دوره آموزشي تا حد زيادي آسان مي گردد. علاوه بر مشخص کردن سرفصلهاي اصلي هر درس در يک دوره آموزشي ، ضرورت دارد مسئولين آموزشي درباره مواد و منابع آموزشي دوره نيز تصميم گيري نمايند. متاسفانه يکي از عواملي که کيفيت دوره هاي آموزشي را تحت تاثير قرار مي دهد ، عدم تنــاسب و يا تناسب اندک منابع آموزشي دوره با سرفصلهاي پيشنهـادي است. بزرگسالان شرکت کننده در اين دوره ها داراي تجارب و اطلاعات قبلي هستند و انگيزه اصلي آنها براي شرکت در دوره دستيابي به اطلاعات عملي جهت حل مسائل شغلي و کاري است. براي تعيين محتواي آموزشي ، استفاده و نظر خواهي از افرادي که داراي تجارب ارزشمند و از نظر ميزان دانش و اطلاعات در سطح بالايي قرار دارند ، مي تواند بسيار مفيد براي اين امر باشد.

3- تعيين مدت اجراي برنامه
مديران ، کارشناسان و مسئولان برنامه هاي آموزشي ، براي رسيدن به هدفهاي آموزشي بايد مدت لازم و کافي را جهت اجراي دوره ها در نظر بگيرند. همانگونه که اگر مدت زمان يک دوره آموزشي کمتر از حدمعقول در نظر گرفته شود ، ما را به هدفهاي آموزشي نخواهد رسانيد.چنانچه مدت زمان برنامه هم از حد معقول تجاوز کند ، حالت خستگي و کسالت در شرکت کنندگان بوجود خواهد آورد. ميزان کمبودها در آموزش ، تعيين کننده مدت زمان اجراي برنامه ها مي باشد. يا به بياني ديگر از ميزان و درجه فاصله وضعيت موجود با هدفهاي ويژه مي توان مدت زمان برنامه ها را تعيين کرد. محتواي برنامه ، نوع آموزشي که متشکل از آموزش هاي شبانه روزي ، آموزشهاي حين کار و آموزشهاي ضمن خدمت مي باشند ، محل آموزش و نظر خواهي از کارآموزان و سازمانهاي ذينفع از عوامل تاثير گذار در تعيين مدت اجراي برنامه هاي مي باشند.

4- تعيين شرايط شرکت کنندگان
يک واحد آموزشي و مسئولانش هر اندازه به امر آموزش خوشبين باشند ، ناچار از پذيرفتن اين واقعيت هستند که به علت امکانات مالي و انساني محدود ، نمي توانند کليه افرادي را که به آموزش نياز دارند ، در محدوده زماني معيني آموزش دهند. منطقي ترين روش آن است که مساله اولويت تا حدامکان رعايت گردد و در درجه اول به افرادي آموزش داده شود که نيازشان نسبت به ديگران بيشتر است. در مواردي که تعداد خيلي زياد باشد ، مسئول آموزش مي تواند با کمک و مشارکت سرپرست مستقيم اين افراد ، تعداد مورد احتياج را انتخاب و براي شرکت در دوره دعوت نمايند. در انتخاب افراد شرکت کننده در دوره هاي آموزشي بايستي 4 نکته را در آن لحاظ نمود:
الف) تجانس تحصيلي : مسئله رعايت تجانس تحصيلي براي داوطلبان برخي از دوره هاي آموزشي از اين نظر حائز اهميت است که اختلاف تحصيلي ، بين دامنه پراکندگي اطلاعات اوليه شرکت کننده را تقريباً به حداقل مي رساند. با رعايت همساني تحصيلات شرکت کنندگان ، مدرسان کار خود را با اطمينان بيشتر در جهت کسب نتيجه مطلوب آغاز خواهند نمود.
ب) تجانس شغلي : بديهي است چنانچه داوطلبان شرکت کننده در يک برنامه آموزشي از لحاظ مشاغلي که دارند ، هماهنگي نداشته باشند ، امکان تهيه برنامه اي که بتواند نيازهاي آموزشي همه آنها را بر طرف نمايد ، وجود ندارد. کارشناسان و مسئولان برنامه هاي آموزشي بايد حداکثر کوشش خود را بکار گيرند که دقيقاً افرادي را که براي يک برنامه آموزشي انتخاب مي کنند ، تجانس شغلي داشته باشند تا در موضوعات مورد آموزش با نظرات گوناگون مواجه نگردند که بتوانند تجلي گاهي از نيازهاي و خواستها را فراهم آورند.
ج) تجانس تجربي : رعايت تجانس تجربي نيز از مهمترين نکاتي است که بايستي در انتخاب شرکت کنندگان مورد نظر باشد. محتواي برنامه چه براي افرادي که ميزان تجربه و مهارتشان بالاتر از سطح پيش بيني شده در برنامه و چه براي تعدادي که سطح تجربه شان پائين تر از حد رعايت شده در برنامه باشد ، خسته کننده و بي نتيجه و احياناً غير قابل درک خواهد بود. مجدداً در موضوع هدفهاي آموزشي ، مبحث " ميزان فاصله بين سطح مطلوب و سطح موجود " را درخصوص تجارب شرکت کنندگان يادآوري و خاطر نشان مي نمايد.
د) دوره هاي آموزشي طي شده که ممکن است مديران ، کارشناسان و برنامه ريزان آموزشي با رعايت کليه نکاتي که ذکر شد ، افرادي را براي شرکت در دوره انتخاب و دعوت نمايند. اما در خلال اجراي برنامه با احساس نارضايتي ها از سوي شرکت کنندگان مواجه شود که از علت يا علل اين مسئله ، خود نيز آگاه نيست. با تحقيق و بررسي بيشتر به اين دليل است که آنان قبلاً در دوره هايي مشابه دوره در حال اجرا نيز شرکت کرده بودند که از ديد مجريان مخفي مانده بود. بنابراين در انتخاب شرکت کنندگان ضروري است اطلاعاتي در زمينه دوره هاي آموزشي گذرانده افراد داشته باشيم تا از بروز نارسائيهاي بعدي جلوگيري بعمل آيد.

5- تعيين روش هاي آموزشي :
موفقيت هـر برنامه آموزشي تـا حد زيادي بستگي بـه روش يــا روش هايي دارد که براي ارائه محتواي تعيين شده انتخاب مي شوند در تعيين روشهاي آموزشي هفت مورد را بايستي مدنظر قرار دهيم :
الف ) هدف آموزشي : از آنجائيکه اجراي هر برنامه آموزشي براي دستيابي به هدف يا هدفهاي معيني است ، بنابراين ، روش يا روشهايي که تعيين مي گردند ، بايستي دقيقاً در جهت رسيدن به هدفهاي برنامه باشند. در غير اينصورت منظوري که از اجراي دوره آموزشي مورد نظر است ، حاصل نخواهد شد. بطور نمونه اگر هدف از تشکيل يک دوره آموزشي ، تربيت حسابدار متخصص باشد ، بديهي است نمي توان بطور کامل از روش سخنراني همانند يک سمينار بهره گرفت.
ب) مدت و زمان آموزش: مدت هر برنامه آموزشي نيز به اين دليل که مي تواند محدوديت هايي در بکار گرفتن برخي از روشهاي آموزشي ايجاد نمايد ، بايستي در انتخاب روشهاي آموزشي مورد توجه قرار گيرد. مثلاً اگر در يک برنامه آموزشي بخواهيم از روش آموزش و پژوهش عملي استفاده کنيم ، مسلماً بايستي دقت بسيار طولاني در اختيار داشته باشيم و درست به همين دليل ، کاربرد اين روش در اغلب دوره ها با محدوديت هايي مواجه است.
ج) بودجه آموزش : از آنجائيکه بکارگيري برخي از روشها مستلزم صرف هزينه هاي سنگين است ، لذا مديران ، کارشناسان و مجريان برنامه هاي آموزشي از بودجه آموزش همواره به عنوان مهمترين فاکتور در تعيين روشهاي آموزشي نام مي برند. بنابراين ، لازم است مسئولان آموزشي نسبت به رفع مشکلات مالي با ساير مديران رده بالاي سازماني همکاري نموده و اگر به علت محدوديتهاي مالي ، استفاده از بهترين روشها امکان پذير نباشد ، نبايد اجراي برنامه متوقف گردد ، بلکه بايد از روشهاي مناسب و جايگزين ديگر حداکثر استفاده را براي اجراي دوره آموزشي بکار بست.
د) سطح و تعداد کارآموزان : سطح سازمان شرکت کنندگان و تعداد آنها نيز بدون ترديد در انتخاب نوع و روش آموزش تاثير به سزايي دارد. به عبارت ديگر ، روشهايي که براي آموزش يک عده از مديران رده بالاي سازماني انتخاب مي شود ، الزاماً نمي تواند همان روشهايي باشد که براي گروهي مانند (بايگان) در نظر گرفته مي شود. تعداد کارآموزان و فراگيران نيز در انتخاب نوع آموزش و روش آن موثر است. مثلاً روشي که براي آموزش يک اجتماع صد نفري انتخاب مي شود ، قابل اعمال براي گروه ده نفري نيست و بالعکس.
هـ ) اساتيد و مربيان آموزشي : تعداد اساتيد و مربيان و کمک مربيان موجود آموزشي و ميزان ساعاتي که مي توانند در اختيار يک برنامه آموزشي قرار دهند ، نيز از عوامل نياز موثر در انتخاب روشهاي آموزشي بحساب مي آيند. به عبارت ديگر ، براي استفاده از روش گروه بندي فرعي غير از يک استاد يا مربي ، به تعداد گروههاي فرعي کمک مربي نياز است که در صورت دسترس نبودن استفاده از اين روش با مشکل مواجه مي گردد.
و) محل آموزش : ساختمان يا مرکزي که آموزش در آن انجام مي شود ، کم و بيش در انتخاب نوع روش آموزشي تاثير مي گذارد. مثلاً وقتي يک بناي آموزشي فاقد اتاقهاي بزرگ باشد ، استفاده از روشهاي آموزشي مناسب گروههاي بزرگ امکان ندارد و ناچار بايد روش هاي ديگري را مورد استفاده قرار داد و يا اگر تعداد اطاقهاي درس به اندازه کافي نباشد ، استفاده از روش گروه هاي فرعي و کار در گروههاي کوچک امکانپذير نخواهد بود.
ز) وسايل و لوازم آموزشي : اين وسايل که شامل تسهيلات آموزشي ، کلاس درس ، کارگاه و آزمايشگاه و تجهيزات آموزشي از قبيل ميز و صندلي و لوازم آموزشي از قبيل جزوات و کتاب و نظاير آنهاست ، بدون ترديد کم و بيش در انتخاب روش آموزشي اثر مي گذارد. مسئولان آموزشي قبل از اجراي برنامه ، بايستي با هماهنگي مدرس مربوطه ، امکانات و تجهيزات کمک آموزشي لازم را پيش بيني نمايند تا در حين تدريس دچار نارسايي نشوند.

6- پيش بيني تسهيلات و خدمات آموزشي
تسهيلات و خدمات آموزشي لازم براي اجراي برنامه هاي آموزشي در توفيق اينگونه برنامه ها تاثير فراوان دارد. اين تسهيلات و خدمات آموزشي را بايد حتي الامکان متناسب با اهداف دوره هاي آموزشي ايجاد نمود و چه بسا در بسياري از موارد مشاهده مي گردد که کليه امور مربوط به آموزش بصورت کامل مورد توجه قرار مي گيرد ، غير از تسهيلات و خدمات آموزشي لازم که در آن صورت ساير مسائل را هم تحت الشعاع قرار خواهد داد و روي آنها اثرات سوء بجاي خواهد گذاشت. در امر تسهيلات و خدمات آموزشي بايستي به نکات ذيل دقت نمائيد :
الف ) جا و مکان : اجراي يک برنامه آموزشي بصورت سمينار ، کنفرانس ، دوره و کلاس نياز به محل مناسبي در مرکز آموزشي مورد نظر دارد. محل مذکور بايد از نظر نور ، وسايل سردکننده و گرم کننده ، هواي کافي و ساير وسايل مناسب بوده و براي انواع برنامه هاي آموزشي تجهيزات لازم را دارا باشد.
ب ) خوابگاه : بعضي از برنامه هاي آموزشي تمام وقت ايجاب مي کنند که شرکت کنندگان بطور شبانه روزي در مرکز آموزشي حضور داشته باشند تا کارهاي اداري و خانوادگي ، فراغتشان را بهم نزند و بتوانند مدتي را با آرامش به برنامه هاي آموزشي اختصاص دهند. معمولاً توصيه مي شود که خوابگاههاي چنين مراکز آموزشي شبانه روزي بايستي در محيطي دور از شهر و برکنار از غوغا و سروصداهاي معمول شهري ايجاد شوند تا نتايج مطلوب تري از آموزش حاصل گردد.
ج ) جلسات معارفه : به منظور آشنايي بيشتر شرکت کنندگان با يکديگر و همچنين آشنايي آنان با مديران و مسئولان و مربيان آموزشي ، شرکت در يک جلسه آشنايي اوليه مفيد و موثر خواهد بود. در اين زمينه مي توان فهرستي از مشخصات کلي شرکت کنندگان و همچنين سوابق تحصيلي و شغلي آنها را قبلاً تهيه و در جلسه معارفه براي آشنايي بيشتر آنان توزيع نمود.
د ) تجهيزات کلاس ها و سالنهاي آموزشي : مديران و کارشناسان و مسئولان دوره هاي آموزشي بايد دقت کافي را در مورد تجهيزات کلاسها و سالنها بعمل آورند تا از لحاظ نارسايي وجود نداشته باشد. اغلب اتفاق مي افتد که اهميت ندادن ، ناچيز شمردن برخي از اين مسائل از سوي مسئولان آموزشي در حين اجراي دوره ، نارضايتيها و اشکالات عمده اي توليد مي کند که شايد فرصت رفع آنها ديگر فراهم نباشد. مانند فضاي مناسب ، نور کافي ، عدم وجود سرو صداي مزاحم ، درجه حرارت مناسب ، دستگاههاي گرم کننده و خنک کننده ، صندليهاي مناسب و کافي و وسايل سمعي و بصري متناسب با دوره آموزشي از جمله اين موارد مي باشند.

برنامه ريزي آموزشي

پاور کامل برنامه ريزي آموزشي را از اين لينک دانلود کنيد.

اجراي برنامه درسي

ايل پاور پوينت اجراي برنامه درسي را از اين لينک دانلود کنيد

مباني فلسفي برنامه ريزي درسي

فايل پاور پوينت مباني فلسفي برنامه ريزي درسي را از اينجا دانلود کنيد

مبانی جامعه شناختی برنامه ریزی درسی

فايل پاور پوينت مباني جامعه شناختي برنامه ريزي درسي را از اين لينک دانلود کنيد.

انگیزش در تعلیم و تربیت

تعريف انگيزش:
اصطلاح انگيزش از فعل لاتين mover به معني حرکت دادن مشتق شده است، مفهوم کلي جنبش (تحرک) منعکس کننده اين تصور عام است که انگيزش چيزي است که ما را به جنبش و تحرک وادار و کمک مي کند تا تکليف خود را کامل کنيم. انگيزش اغلب در قالب نيروهاي دروني، صفات پايدار، پاسخ هاي رفتاري به محرک ها، مجموعه اي از باورها و عواطف مفهوم سازي شده است.
مؤلفه هاي انگيزش: اهدافي که محرک عمل و جهت دهنده ي آن هستند.
1.انگيزش فرايندي است که طي آن فعاليت هدف محور برانگيخته و حفظ مي شود
2.انگيزش فرايند است نه فراورده (محصول)
3.انگيزش نيازمند فعاليت جسماني و ذهني است. فعاليت جسماني مانند( تلاش، پشتکار و ساير اعمال آشکار) و فعاليت هاي ذهني مانند( طراحي، تمرين، تکرار، سازماندهي، نظارت، تصميم گيريها، حل مسائل و سنجش پيشرفت)
4.فعاليت برانگيخته، فراخوانده و حفظ مي شود.
ارتباط انگيزش با يادگيري و عملکرد
1.انگيزش مي تواند هم بر يادگيري و هم بر عملکرد مهارتها، راهبردها و رفتارهاي پيش آموخته تاثير بگذارد همچنين انگيزش مي تواند بر چيستي ، زمان و چگونگي يادگيري اثر بگذارد.
انگيزش با يادگيري و عملکرد رابطه متقابل دارد، يعني انگيزش بر عملکرد و يادگيري تاثير گذارده و آنچه دانش آموزان انجام مي دهند و ياد مي گيرند بر انگيزش آنها اثر مي گذارد.
نظريه هاي تاريخي انگيزش
? نظريه هاي رفتاري و شناختي:
فرايندي که به واسطه آن انگيزش رخ مي دهد موضوع اساسي به شمار مي رود. نظريه هاي رفتاري، انگيزش را تغيير در نرخ، فراواني، وقوع (رخداد)، يا شکل رفتار (پاسخ) مي دانند که تابعي از رويدادها و محرکهاي محيطي است .
از نقطه نظر يک رفتار گرا، انگيزش توسط نرخ يا احتمال رفتار تعريف مي شود.
بيشتر ديدگاههاي تاريخي انگيزش رفتار گرا هستند چون آنها انگيزش را در قالب پديده هاي قابل مشاهده تشريح مي کردند، در مقابل نظريه هاي شناختي بر نقش علي ساختارهاي ذهني، پردازش اطلاعات و باورها تأکيد مي کنند. انگيزش حالت دروني است، ما آن را مستقيماً مشاهده نمي کنيم بلکه نتايج (بازده هاي) آن را مشاهده مي کنيم. نظريه هاي شاختي، متفاوت انگيزش بر فرايندهايي مانند اسناد، ادراک شايستگي، ارزش، عواطف، اهداف و تقابلهاي اجتماعي تاکيد مي کنند.
? نظريه هاي تاريخي:
ديدگاههاي انگيزشي و روانشناسي به صورت عام عمدتاً از فلسفه ريشه مي گيرند. انگيزش در قالب دو مفهوم اراده خواست و غرايز بررسي مي شوند.
1.اراده خواست : خواست منعکس کننده يک ميل ، خواسته يا هدف شخصي و اراده، عمل استفاده از خواست است.
در ميان فلاسفه و رونشناسان در مورد اين که اراده يک فرايند مستقل است يا اين که محصول (نتيجه) ساير فرايندهاي ذهني (احساسات، ادراکات) توافقي وجود ندارد.
از نظر درون نگراني مانند جيمز، اراده يک حالت ذهني بوده که در آن ميل داريم عمل خاصي انجام دهيم و اعتقاد داريم که اجراي آن در توان ماست. اراده فرايند تبديل نيت ها به اعمال است و زماني بيشترين اثر را دارد که نيتهاي متنوعي براي عمل رقابت مي کنند. اين موضوع علت تبديل نشدن بيشتر افکار ما به عمل است ما نيازمند نوعي فرمان(دستور)، الزام (اجبار) يا رضايت آني ارادي هستيم تانيات را به عمل تبديل کرده و خواست خودمان را به فعاليت تغيير دهيم.
? غرايز:
ديگر ديدگاه اوليه انگيزشي بر غرايز يا تمايلات فکري تاکيد داشت که خود را در رفتار نشان مي دهند (مثل تقليد، رقابت، خشم ،نفرت و . . .).
جيمز (1890) معتقد بود که غرايز نمي تواند همه رفتار را تبيين کنند اما بنيادي فراهم مي آورند که اساس تجربه شکل گيري عادتها قرار مي گيرند و رفتار غريزي با بازتابها و يادگيري همپوشي دارد.
مک دوگال (1926) معتقد بود که تمام رفتارها غريزي هستند. غريزه آمادگي براي عمل به طرق خاص نيست بلکه عناصر شناختي (آگاهي از روش هاي ارضاي غرايز)، عاطفي (هيجان هاي ناشي از غرايز) و عملي (تلاش براي رسيدن به موضوع غريزه) را در بر مي گيرد. او اعتقاد داشت که :
1.اهداف يا (موضوع هاي ) راه اندازي غرايز مي توانند تغيير کنند و در نهايت خود فعاليتها مي توانند غريزه کنجکاوي را برانگيزانند.
2.رفتار غريزي نيز مي تواند تغيير کند.
3.وقتي چند غريزه همزمان فعال مي شوند آنها مي توانند تغيير کنند که غريزه حاصل نماينگر يک ترکيب است.
4.غرايز به اشياء و يا موقعيتها مربوط مي شوند اما طبقه بندي همه رفتارها به عنوان رفتار غريزي کم اهميت انگاشتن نقش يادگيري است. در نظريه انگيزش، لازم است مشخص شود غريزه کجا پايان مي پذيرد و يادگيري کجا آغاز مي شود.
? نظريه فرويد:
فرويد انگيزش را به عنوان انرژي فراواني تلقي مي کرد. او باور داشت که نيروهاي دروني افراد مسئول رفتار آدميانند، مفهوم فرويد از واژه آلماني نيروي برانگيزاننده، شباهت نزديکي به انگيزش دارد به عقيده (وستن) بخش هايي از ميراث فرويد امروز هم مفيد است به ويژه اين عقيده که برخي ابعاد تفکر و رفتار ناخود آگاه هستند و افراد نمي توانند به آنها پي ببرند با نظريه هاي معاصر در مورد انگيزه هاي ضمني و روانشناسي شخصيت و اجتماعي هماهنگي دارد از سوي ديگر اين فرض که بيشتر انگيزش افراد از فشارهاي دروني ناخودآگاه ريشه مي گيرد به معناي کم اهميت شمردن شناختهاي شخصي و عوامل محيطي است.
? نظريه هاي شرطي سازي:
بر خلاف نظريه فرويد اين نظريه ها بر تحليل رفتارهاي قابل مشاهده متمرکز شدند و بر پيوند محرکها با پاسخ ها به عنوان ساز و کار يادگيري تاکيد مي ورزند اين نظريه ها با انگيزش ارتباط دارند، زيرا انگيزش در سطح رفتاري احتمال يا نرخ پاسخ دهي را در بر مي گيرد. سه نظريه مهم شرطي سازي عبارتند از نظريه هاي :
1.ثورندايک (پيوند گرايي)
2. پاولوف ( شرطي سازي کلاسيک)
3.اسکينر (شرطي سازي عاملي)
1.پيوند گرايي :
ثورندايک معتقد بود که يادگيري شکل گيري پيوندها (ارتباط ها) بين تجربه هاي حسي (ادراک محرکها يا رويدادها) و تکانه هاي عصبي است که خود را به صورت رفتار نشان مي دهند غالباً يادگيري به صورت کوشش و خطا (انتخاب کردن و پيوند زدن) صورت مي گيرد يادگيري تدريجاً رخ مي دهد. پاسخ هاي موفقيت آميز به محرکها تحکيم شده و پاسخ هاي ناموفق کنار گذاشته مي شوند. پيوندها از طريق وقوع مکرر تثبيت شده يا با عدم وقوع حذف مي شوند. قانون اثريک اصل اساسي به شمار مي رود و بيان مي دارد که پي آمدهاي رفتار برانگيزاننده بوده و يادگيري را ايجاد مي کند. پاسخ هايي که نتايج ارزشمندي به دنبال داشته باشند آموخته شده و پاسخ هايي که پي آمدهاي نامطبوعي در پي داشته باشند آموخته نمي شوند. ديگر اصل مرتبط با انگيزش قانون آمادگي است طبق اين اصل وقتي فرد براي انجام عملي آمادگي دارد، انجام آن رضايت و عدم انجام آن ناراحتي را به دنبال خواهد داشت. يک کاربرد آموزشي اين است که دانش آموزان وقتي برانگيخته مي شوند که آمادگي کار روي فعاليت را داشته و نتايج دخالت و درگيري آنها با فعاليت نيز خوشايند باشد( پيش نيازهاي يادگيري را کسب کرده و پي آمدهاي يادگيري مطلوبي را نيز تجربه کنند) علي رغم اعتبار شهودي اصول ثورندايک، نظريه او قابليت کاربرد محدودي براي پيچيدگي هاي انگيزش در تعليم و تربيت دارد، زيرا فرايندهاي شناختي را ناديده مي گيرد.
2.شرطي سازي کلاسيک :
نظريه پاولوف در حوزه يادگيري حائز اهميت است و مي تواند براي انگيزش به کار رود شرطي سازي متضمن ارائه يک محرک غير شرطي براي فراخواني يک پاسخ غير شرطي است. در شرطي سازي چند لحظه پيش از ارائه محرک غير شرطي، يک محرک خنثي ارائه مي گردد، سرانجام بعد از همانيديهاي مکرر محرک خنثي تبديل به محرک شرطي شده و پاسخ شرطي که مشابه با پاسخ غير شرطي است را فرا مي خواند بنابراين محرکهاي خنثي از طريق همراه شدن با محرکهاي داراي ويژگيهاي انگيزشي مي توانند خاصيت انگيزشي پيدا کنند.
نظريه پاولوف انديشه هاي جالبي براي تعليم و تربيت دارد به اين نکته که در يادگيري بايد با پي آمدهاي خوشايندي همراه شود حائز اهميت است اما اين نظريه همچنين تبيين ناقصي از رفتار ارائه مي دهد زيرا فرايندهاي شناختي را ناديده مي گيرد در حالي که يادگيرندگان از لحاظ ذهني فعال بوده و کنترل زيادي بر يادگيري و انگيزش خود اعمال مي کنند.
3.شرطي سازي کنشگر:
نظريه شرطي سازي کنشگر بي.اف.اسکيز (1952) يک نظريه مهم و با نفوذ در انگيزش خصوصاً در حوزه تعليم و تربيت به شمار مي رود. الگوي اصلي شرطي سازي به اين صورت است (پيش آيندها ? رفتار? پي آمدها. در اين الگوي ABC ، محرک پيش آيند، موقعيت را براي ارائه پاسخ رفتاري آماده مي کند و پاسخ نيز پيامدها را به دنبال دارد. پي آمد هر محرک يا رويدادي است که بر نرخ پاسخ دهي آتي يا احتمال نشان دادن رفتار در صورت حضور محرک اثر مي گذارد. تقويت نرخ يا احتمال پاسخ دهي را افزايش مي دهد. تقويت کننده مثبت محرکي است که وقتي پس از پاسخ ارائه مي شود، نرخ آتي يا احتمال وقوع پاسخ در آن موقعيت را افزايش مي دهد. تقويت کننده منفي محرکي است که وقتي پس از ارائه پاسخ حذف شود، نرخ آتي يا احتمال وقوع پاسخ در آن موقعيت را افزايش مي دهد. تنبيه، نرخ يا احتمال پاسخ دهي را کاهش مي دهد. در تنبيه پس از پاسخ، تقويت کننده مثبت حذف مي شود يا يک تقويت کننده منفي ارائه مي شود. همان طور که پاسخ تحکيم مي شود و يا کاهش مي يابد، مي تواند خاموش هم بشود. خاموشي به فقدان پاسخ دهي در نتيجه عدم و دريافت تقويت اطلاق مي گردد. شرطي سازي کنشگر مستلزم تعيين اثرات پي آمدهاي رفتاري است. اصل پريماک نيز به اين معني است که فرصت شرکت در فعاليتهاي ارزشمند تر و جذاب تر مي تواند درگير شدن در فعاليتهاي کم ارزش تر يا فاقد جذابيت را تقويت کننده که در يادگيري کاربرد گسترده اي دارد. شرطي سازي کنشگر نيازمند هيچ اصل جديدي براي تبيين انگيزش نيست. افزايش رفتار برانگيخته يا استمرار پاسخ دهي از طريق وابستگي هاي مؤثر تقويتي صورت مي گيرد دانش آموزان به اين دليل رفتار برانگيخته از خود نشان مي دهند که قبلاً به خاطر آن تقويت شده اند و تقويت کننده هاي مؤثر براي آن نيز در محيط قابل دسترس است.
کاربرد نظريه هاي شرطي سازي در کلاس درس
1.اطمينان پيدا کنيد که دانش آموزان آمادگي يادگيري را دارند.
2.به دانش آموزان کمک کنيد تا بين محرکها و پاسخ ها پيوند برقرار کنند.
3.يادگيري و فعاليتهاي کلاسي را با پي آمدهاي خوشايند پيوند زنيد.
4.رفتارهاي مطلوب را تقويت و رفتارهاي نامطلوب را خاموش کنيد.
5.پيشرفت در يادگيري و رفتار را تقويت کنيد.
6.مشارکت در فعاليتهاي ارزشمند را به کار روي کارهاي کم ارزش (کم جاذبه تر) منوط کنيد.
? نظريه سائق:
نظريه هاي سائق به تاثير عوامل دروني بر رفتار تاکيد دارند . سائق ها نيروهاي دروني هستند که حالت تعادل حياتي (هوموستازي) يا مطلوبترين حالتهاي ساز و کارهاي بدني را حفظ مي کند. وقتي موجود زنده به دليل محروميت، نيازي را تجربه مي کند، سائق فعال شده و موجود زنده را وادار به پاسخ دهي مي کند وقتي عنصر اساسي دريافت مي شود نياز ارضاء شده و سائق کاهش مي يايد. سائق ها داراي شدت، جهت و استمرار هستند مفهوم سائق ممکن است بتواند رفتارهاي ساده حيوان يا انسان را تبيين کند اما براي تبيين رفتارهاي پيچيده که مشخصه اصلي انگيزش است ناکار آمد است.
? نظريه رفتار نظام مند:
علاوه بر سائق، هال (1943) فرض کرده که نيرومندي عادت و باز دارندگي بر رفتار اهميت دارد. نيرومندي عادت يا قدرت ارتباط محرک- پاسخ با افزايش تعداد تقويتهاي زوج هاي محرک - پاسخ بيشتر مي شود. بازدارندگي به خستگي ناشي از پاسخ دهي و نيز به تقويتي که از پاسخ ندادن به دست مي آيد اطلاق مي شود. توانايي بالقوه واکنش مؤثر، يا احتمال رفتار، تابعي از سائق نيرومندي عادت و بازدارندگي است.
در ديدگاه هال، انگيزش عبارت است از (آغازگري الگوهاي آموخته شده يا عادتي الگوي حرکت يا رفتار)
يک مشکل نظريه هال اين است که نيازها هميشه موجب راه اندازي سائق ها و تلاش براي کاهش آنها نمي شوند و سائق ها مي توانند در غياب نيازهاي زيستي وجود داشته باشند.
انگيزش تشويقي
نظريه هال با هدف توجه بيشتر به انگيزش، اصلاح شد. او موضوع خود را به گونه اي تغيير داد که انگيزش تشويقي را در برگيرد.انگيزش تشويقي، انگيزش براي دستيابي به هدف بوده و بيشتر يک عملکرد محسوب مي شود تا متغير يادگيري.
?نظريه ماورر :
ماورر، نظريه سائقي را ايجاد کرد که بر نقش هيجان تاکيد مي کرد هيجان متغير مداخله گري است که نقش واسط بين محرک و پاسخ را ايفا مي کند. نشانه هاي مرتبط با بروز هيجان مي تواند پيش از ظهور محرکهاي هيجان زا باعث ايجاد آن مي شود. طبق نظريه ماورر، چهار هيجان اصلي وجود دارد: ترس، آرامش(تسکين)، اميد و يأس. نظريه ماورر تبيين قابل قبولي از چگونگي يادگيري برخي پاسخ هاي انگيزشي ارائه مي دهد. رفتارها توسط هيجانهايي که به نشانه ها شرطي شده اند برانگيخته مي شوند. اين نظريه مي تواند عملکرد رفتارهاي ايجاد شده را تبيين کند اما در خصوص برانگيختگي رفتارهاي جديد تبييني ارائه نمي دهد.
سائق هاي اکتسابي
هال سائق ها را ساز و کارهاي ذاتي براي حفظ بقا مي داند اما سائق ها را مي توان آموخت( سائق هاي اکتسابي) همانند ساير نظريه هاي سائق، توان تبييني بالقوه اين ديدگاه به دليل کم اهميت انگاشتن شناخت و فرض اين که انگيزش همه انسانها در اصل به سائق هاي اوليه برمي گردد محدود است.
? رفتارگرايي هدفمند :
نظريه رفتار گرايي هدفمند تولمن (1932) بر اهداف تاکيد مي کند و در تقابل با نظريه هاي ماشيني شرطي سازي و سائق قرار مي گيرد. محرکهاي محيطي ابزارهايي براي رسيدن به هدف پيشنهاد مي کنند و بايد در بافت يا زمينه اعمال مطالعه شود. اگر چه توجه تولمن فراتر از پيوندهاي محرک پاسخ بود، در کاربرد اصطلاحات شناختي تعريف عيني آنها را در مد نظر قرار داد. انسانها و حيوانات به گونه اي عمل مي کنند که گويي به دنبال هدف خود هستند و ابزارهاي خود را به گونه اي انتخاب مي کنند که انگار وسيله اي براي رسيدن به هدف هستند.
? يادگيري انتظار :
تولمن (1932) انتظارات را به عنوان ارتباط موجود بين محرکها يا بين يک (محرک، پاسخ و محرک) تعريف مي کند. مجاورت ساده محرک، پاسخ اغلب براي توليد انتظار کافي است. انتظار به فرد در رسيدن به هدف کمک مي کند. مردم نقشه هاي شناختي، يا طرح هاي دروني را شکل مي دهند که انتظاراتي را در مورد اين که چه اعمالي براي رسيدن به اهداف فردي مورد نياز هستند در برمي گيرند. افراد نشانه هاي هدف را دنبال مي کنند و بيشتر معاني را ياد مي گيرد تا پاسخ هاي مجزا را، و از نقشه هاي شناختي در جهت رسيدن به اهداف استفاده مي کنند.
?يادگيري نهفته :
شواهد تکميلي در حمايت از يادگيري نقشه شناختي از آزمايشهايي که روي يادگيري نهفته، يا يادگيري در غياب هدف يا تقويت ايجاد شده فراهم آمده است (نفي نظريه شرطي سازي کنشگر براي دريافت تقويت براي يادگيري).
تولمن نشان داد که يادگيري مي تواند بدون تقويت و کاهش سائق رخ دهد و مشوق ها بيشتر بر عملکرد تاثير مي گذارند تا بر يادگيري. علي رغم فراهم آمدن چنين بينشي نظريه تولمن نتوانست پيچيدگي عوامل مؤثر بر انگيزش را به طور کامل پوشش دهد .
? نظريه هاي برانگيختگي :
اين گونه نظريه ها انگيزش را به عنوان سطحي از برانگيختگي هيجاني تفسير مي کنند که نه ماهيت کاملاً رفتاري دارند و نه ماهيت کاملاً شناختي، انگيزش در اين نظريه ها قوياً به فرايندهاي عاطفي وابسته اند.
الف) نظريه جيمز- لانگه
ب) نظريه هيجاني- شاختر
نظريه جيمز – لانگه
در قرن نوزدهم، ديدگاه مشهوري با اين مضمون معرفي شد که برانگيختگي هيجاني در ارتباط بين ادراک يک محرک و رفتار ميانجي گري مي کند. اين فرايند را مي توان به اين صورت توصيف کرد ( ادراک? هيجان? رفتار) اما نظريه هيجاني جيمز- لانگه تصريح مي کرد که يک هيجان بيشتر نتيجه رفتار است تا پيش آيند (علت) آن و با ادراک پاسخ ها به موقعيت برانگيزانده ارتباط دارد. پاسخ، رفتارهاي عملي و واکنش هاي خودکار نظام عصبي (مانند افزايش ضربان قلب، تعريق، دردهاي جسماني) را در بر مي گيرد. اين توالي علت را به اين صورت مي توان نشان داد (ادراک? رفتار?پاسخ هاي دروني? هيجان)
اما کانن (1927) اعتبار اين نظريه را مورد ترديد قرار داده و نشان مي دهد که هيجانها حتي زماني که تغييرات بدني فراهم آورنده بازخورد براي مغز حذف شوند نيز ممکن است تجربه شوند و يا تجربيات هيجاني مختلف ما نمودهاي جسماني يکساني دارند که اين پاسخ هاي دروني نمي توانند هيجان مشخصي را آشکار کنند فرض جانشين کانن به اين گونه است که پاسخ هاي دروني و هيجان نتيجه ادراک هستند يعني ( ادراک? پاسخ هاي دروني ? هيجان? رفتار)
سطح بهينه برانگيختگي
نظريه (نورد فيزيولوژيک هب) در مورد يادگيري بر اين است که انگيزش نتيجه تجمع هاي سلولي است اين تجمع ها نمايانگر دانشي هستند که تدريجا طي تحريک مکرر به وجود مي آيند. تجمع هاي سلولي در توالي هاي مرحله اي به هم پيوند مي خورند که معادلهاي فيزيولوژيک فرايندهاي شناختي راهنماي رفتار هستند .
در نظريه برلاين، برانگيختگي تقريبا برابر با سائق است، او فرض کرد که فعاليت کاوشگرانه غالباً با برانگيختگي افزايش يافته همراه مي شود و اين ويژگي هاي محرک بر برانگيختگي تاثير مي گذارد برانگيختگي سازگارانه بوده و ما تلاش مي کنيم تا سطح بهينه آن را حفظ کنيم و در صورت بالا يا پايين بودن آن براي به تعادل رساندنش برانگيخته مي شويم.
برلاين وهب تاکيد دارند انحراف به بالا يا پايين از يک سطح بهينه برانگيختگي، موجب راه اندازي انگيزش مي شود تا برانگيختگي را به سطح بهينه بازگرداند.
کاربرد نظريه هاي برانگيختگي ( هب و برلاين) در کلاس درس
1.انگيزش دانش آموزان را در سطح بهينه نگه داريد، از دوره هاي ملالت و کسالت و اضطراب زياد اجتناب کنيد.
2.تازگي و ابهام را در تدريس و فعاليت دانش آموزان بگنجانيد.
3.به جاي عدم قطعيت در دانش آموزان، هيجانهاي مثبت در مورد يادگيري ايجاد کنيد.
? نظريه هيجان ساخته:
تاختر پيشنهاد کرد که هيجان با برانگيختگي فيزيولوژيک و برچسب يا اسناد شناختي سرو کار دارد و اگر يکي از مؤلفه هاي غائب باشد هيجان به صورت کامل تجربه نخواهد شد . شاختر احساس کرد که شناخت ها، هيجان تجربه شده را تعيين مي کنند( مانند خشم، هراس، عصبانيت) شناخت ها از موقعيت موجود پيدا شده و در پرتو تجربيات گذشته تفسير مي شوند اما مواقعي هم وجود دارد که برانگيختگي را تجربه مي کنيم اما نشانه هاي روشني براي برچسب زدن به هيجان وجود ندارد در اين حالت ما محيط را براي يافتن توضيح جستجو مي کنيم.
? همساني شناختي
اين نظريه چنين فرض مي کند که انگيزش نتيجه ارتباط هاي ميان شناخت ها و رفتارهاست. آنها توليد کننده تعادل حياتي هستند زيرا وقتي تنش رخ مي دهد لازم است شناخت ها و رفتارهاي همسان ايجاد شود و بدين وسيله تعادل دروني ترميم گردد.
? نظريه تعادل (هايدر 1946)
هايدر فرض کرد تمايلي در انسان وجود دارد که ارتباط هاي ميان اشخاص، موقعيتها و رويدادها از لحاظ شناختي تعادل داشته باشند موقعيت اصلي داراي سه جزء (مثلث) و ارتباط هاي مثبت و منفي بين آنهاست.تعادل زماني وجود دارد که همه اجزاء يا به شکل مثبت با هم ارتباط داشته باشند و يا يکي از ارتباطها مثبت و دورابطه ديگر منفي باشند. اگر يکي از ارتباط ها منفي و دوتاي ديگر مثبت يا اگر همه ارتباطها منفي باشند، عدم تعادل وجود خواهد داشت.
زماني که مثلث داراي تعادل باشد نظريه هيچ تغييري را پيش بيني نمي کند اما زماني که عدم تعادل وجود داشته باشد مردم تلاش خواهد کرد که تعارض ها را حل کنند اين تلاش براي مرمت و بازسازي تعادل شناختي ذاتاً موجه و پذيرفتني است اما مشکل اين نظريه عدم پيش بيني چگونگي بازسازي تعادل و عدم تبيين اهميت ارتباط هاي بدون تعادل است.
? نظريه ناهماهنگي شناختي
فستينگر فرض کرد که مردم سعي دارند ارتباطهاي بين باورها، نگرشها، نظرها و رفتارهاي خود را هماهنگ نگه دارند. ارتباط ها مي توانند هماهنگ، بي ارتباط يا ناهماهنگ باشند شناخت ها هنگامي هماهنگ اند که يکي دنباله رو ديگري يا با آن هماهنگ باشد. شناختهاي نامربوط ارتباطي با هم ندارند ناهماهنگي تنشي است که ويژگي هاي سائق گونه داشته و به کاهش مي انجامد. يک روش کاهش ناهماهنگي تغيير شناختهاي متفاوت است. روش ديگر تعديل کردن شناخت ها است و روش سوم کم کردن اهميت شناخت هاست. اين نظريه به اين موضوع توجه دارد که چگونه مي توان تعارضهاي شناختي را حل کرد اما اين ديدگاه، نيز مبهم بوده و به دشواري مي توان آن را در آزمايش تاييد کرد.
خود مختاري کنشي انگيزه ها
هر انگيزه داراي ريشه و بنياد مشخصي است که مي تواند در غرايز، يا به احتمال قوي تر، در تنش هاي جسمي و افزايش تحريک پذيري نهفته باشد. صفات مي توانند افراد را به گونه اي هدايت کنند که موقعيتهاي متفاوت را به صورت مشابه يا از لحاظ کنشي معادل تلقي کنند که اين امرثبات رفتار انساني را در موقعيتها تبين مي کند با وجود اين در مورد ميزان ثبات رفتار در ميان موقعيتها شواهد متناقضي وجود دارد.
? نظريه هاي انسان گرايانه
روانشناسي انسان گرايانه بر توانايي و ظرفيتهاي بالقوه افراد تاکيد مي ورزند و معتقد است که افراد قدرت انتخاب داشته و در تلاش براي اعمال کنترل بر زندگي خود هستند اين نظريه رفتار را در قالبهاي ناهشياري، نيروهاي دروني، قدرتمند تبيين نکرده و بر محرکهاي محيطي و پاسخ ها به عنوان تعيين کننده هاي رفتار تاکيد ندارند.
اين نظريه چند مفروض مشترک دارد
1.انسان بايد به صورت يک کل مطالعه شود(کل نگر) و براي فهم انسان بايد رفتارها، افکار و احساسات مورد مطالعه قرار گيرد نظريه مزبور بر آگاهي ذهني افراد از خود و موقعيتهايشان تاکيد دارند.
2.انتخابهاي انسان ، خلاقيت و خودشکوفايي، موضوع هاي مهمي براي مطالعه اند.
3. در روش شناسي اهميت مساله بايد نخستين ملاک براي انتخاب موضوع مطالعه باشد و بهتر است يک مساله مهم با روشي پيچيده بررسي شود.
در مان مراجعه محور
رويکرد کارل را جرز بر مشاوره به عنوان مراجع محور شناخته شده است طبق نظر راجرز زندگي بازنمايي فرايند جاري رشد شخصي يا رسيدن به تماميت است که اين فرايند را گرايش به شکوفايي ناميده و باور داشت که ذاتي است در نظريه او گرايش به شکوفا شدن ساختار انگيزشي بنيادي به شمار مي رود و ساير انگيزه ها از آن مشتق مي شوند گرايش به شکوفا شدن رو به سوي رشد شخصي، خودمختاري و آزادي از کنترل شدن توسط نيروهاي بيروني دارد گرچه گرايش به شکوفا شدن ذاتي فرض شده اما تحت تاثير محيط قرار مي گيرد. آگاهي از وجود و کارکرد خود (تجربه خود) در نتيجه تعامل با محيط و ديگران به صورت مفهوم خود گسترش مي يابد. رشد خودآگاهي، نياز به احترام يا توجه مثبت را ايجاد مي کند. يک عنصر اساسي براي رشد احترام مثبت و حرمت نفس، دريافت توجه و احترام مثبت نامشروط يا نگرش مثبت در مورد ارزشمندي فرد و پذيرش بي قيد و شرط اوست.احترام مشروط مي تواند تنش زا باشد و در برابر گرايش شکوفا شدن و رشد مانع ايجاد کند. اضطراب سازاست و کارهاي دفاعي را به کار مي اندازد که افراد از آنها براي محافظت از خود استفاده مي کنند.
راجرز و تعليم و تربيت
راجرز معتقد بود که انسان داراي توانايي و آمادگي بالقوه براي يادگيري بوده درباره جهان اطراف کنجکاو و مشتاق يادگيري است. دانش آموزان يادگيري معني دار را مناسب و مربوط تلقي مي کنند و معتقدند اين نوع يادگيري پايدار بوده يا به ارتقاء و پيشرفت آنها مي انجامد. بهترين يادگيري از طريق مشارکت فعال رخ مي دهد و يادگيري مستلزم انتقاد از خود، خودارزشيابي و باور به اهميت يادگيري است معلم بايد به عنوان سهيل کننده، درس را در مسير يادگيري معني دار تنظيم و به دانش آموزان کمک کنند تا هدف خود از يادگيري را روشن کنند. راجرز استفاده بيشتر از روش هاي پرسشگري، شبيه سازي، آموزش برنامه ريزي شده و خود ارزشيابي را به عنوان راههاي تأمين آزادي توصيه نمي کند. تمرکز اين نظريه بر کمک به مردم براي مقابله با چالش ها و به حداکثر رساندن تواناييهاي بالقوه آنها با تدريس و يادگيري ارتباط دارد.
کاربرد نظريه هاي انسان گرايانه در کلاس درس
1.به دانش آموزان توجه و احترام مثبت نشان دهيد.
2.دانش آموزان و اعمال آنها را يکي ندانيد آنها را به خاطر آنچه هستند و نه براي چگونگي اعمالشان بپذيريد.
3.رشد شخصي را از طريق فراهم کردن امکان انتخاب و فرصت براي آغاز فعاليتهاي يادگيري و شکل دهي اهداف براي دانش آموزان مورد تشويق قرار دهيد .
4.از قراردادها استفاده کرده و به دانش آموزان اجازه دهيد تا يادگيري خود را ارزشيابي کنند.
5.فرايند يادگيري را با فراهم کردن منابع براي دانش آموزان و تشويق آنها تسهيل کنيد.
الگوهاي فرانظري و استعاره
يکي از راههاي تميز قائل شدن بين نظريه ها، توجه به الگوي روش شناختي،يا الگوهاي پژوهشي آنهاست، الگوهاي روش شناختي روشي براي سازماندهي نظريه ها و درک مفروض هاي بنيادين آنها فراهم مي آورند.
الگوهاي فرانظري نيز استعاره هايي ا در بر مي گيرند که مي توانند به ما درک مفروض ها، مفاهيم و اصول نظري کمک کنند. استعاره بياني، استعاره اي توأم با مقايسه تلويحي است. استعاره به شکل نسبتاً شگفت انگيز و گاه چشمگير دو ماده را که در حالت معمولي به طور يکسان مفهوم سازي نمي شوند را به هم ارتباط مي دهد اما استعاره ها هميشه دقيق نيستند و هميشه بين نظريه و استعاره مطابقت کامل وجود ندارد.
الگوهاي ماشين نگر
مفروض بنيادين اين الگو اين است که قوانين علوم طبيعي قوانين اصلي حاکم بر جهان هستند و در نهايت هر چيزي را مي توان به آنها فروکاست يعني رويدادهاي پيچيده را قابل کاهش به پديده هاي ساده مي شمرد. کاهش گرايي در برگيرنده پيوستگي است. رفتارهاي ساده (بنيادي) و پيچيده از لحاظ کمي با هم فرق دارند نه کيفي و فقط به اجزاي رفتار ساده افزوده مي شود ( رويکرد افزايشي)، غالباً استعاره ماشين در الگوي ماشيني نگر به کار مي رود. نظريه هاي فرويد، شرطي سازي، نظريه هاي سائق و رفتارگرايي هدفمند جزء الگوي ماشيني نگر هستند.
الگوي اندام واره اي (ارگانيسمي)
اين الگو اذعان مي دارد که تغييرات موجودات زنده غالباً کيفي است و نمي تواند به رفتار قبلي خود کاهش يابد و تغييرات و توانايي ها به صورت ناگهاني آشکار شده و شباهت اندکي به تواناييهاي پيشين دارند. اين ديدگاه يک موضع نا پيوسته اتخاذ کرده و بر کيفيت اعمال و نه کميت آنها تاکيد مي شود(غير کاهش گرا، غير افزايشي و ناپيوسته)، استعاره مناسب براي اين الگو تشبيه زندگي و رشد موجود زنده به گياه است. نظريه هاي اراده خواست، غرايز، صفات و الگوهاي پياژه اي و نو پياژه اي رشد شناختي نمونه هاي بسيار خوب الگوهاي اندامواره اي هستند.
الگوي موقعيتي (بافتي)
اين الگو بيانگر مصالحه اي بين موضوع ماشيني نگر و اندام واره اي است. برخلاف الگوي ماشيني نگر که بر محيط و الگوي اندام واره اي که به فرد تاکيد مي کنند اين الگو به فرد در ارتباط با محيط يا در تعامل پويا با آن اهميت مي دهد مفروضهاي اين ديدگاه با برخي از مفروضه هاي مدل اندام واره اي مانند غير کاهش گرا بودن، غير افزايشي بودن و ناپيوستگي مشترک است و استعاره مناسب براي اين الگو رويداد تاريخي است و مواضع نظري منعکس کننده مفروضهاي موقعيتي عبارتند از نظريه هاي برانگيختگي، همساني شناختي و انسانگرايانه. همچنين در چارچوب الگوهاي شناختي عمومي، الگوهاي رشد ويگوتيکي و نوديگوتيکي ها نيز بر بنياد ديدگاه ها و استعاره هاي موقعيتي شکل گرفته اند.
برگرفته از کتاب انگيزش در تعليم وتربيت پنتريچ وشانک (2002). تلخيص: هاجر خباز